#شما_در_دو_صدم_ثانیه_عاشق_میشوید_پارت_339
این زن کنارم با کمکم بلند میشه سرش به شدت پایینه و من نگران مهره های گردنش نگران اون یخی دستش اون سفیدی زیاد از حد پوستش
و درست جلوی در ورودی جسم سنگین شده اش و نداشتن توان کافی من برای نگه داشتنش منو اونو هم زمان هل میده سمت کف زمین
یا زهرای سید جواد بود که تنه خسته داداش رو از صندلی بالا می کشه اینو گردن رو به فشارم از بالا می بینه ، ترسیدم ،
من همیشه می ترسیدم از جسم های سرد و بی جون ، میدونم رنگ به صورتم نمونده ، شلوغ شدن یکباره جلوی در داره به حال بدم دامن می زنه ،
صدای هرکدومشون که دارن تجویز می کنن برام اون نسخه های متفاوت رو عصبی ترم می کنه ، با بلند کردن نجلا از روم
نفس حبس شدم با یه نفس عمیق می ریزه بیرون و تا به خودم بیام نجلا رو دستای بهرام رفت پایین چقدر رعب آور بود دستای آویزونش ...
گفتم که می دونم اون دادها اون بد دهنی ها فقط و فقط زبونیه وجود شخصیتی داداش مهربونی و از خود گذشتگی رو فریاد می زد
دلخور بود زخمی بود تنش بعد چند سال باز گرم شده بود حقیقت یه بار دیگه از بدترین کس به بدترین شکل ممکن تو صورتش سیلی زده بود
و همه با هم شده بود بهرام ساخت جدید
romangram.com | @romangram_com