#شما_در_دو_صدم_ثانیه_عاشق_میشوید_پارت_285


ولی باز حرف گوش نکردی درست مث همون هشت سال پیش .

یاد دارم اون برانکارد سفید رو اون دو تا مرد سفید پوش رو اون اوضاع آشفته خونه رو اون شلوغی ساختمان رو اون ازدحام جلوی خونه رو

دیدم اون گوشی تلفن روی گل های سرخابی رنگ فرش ، شنیدم اون هق هق های کر کننده پشت خط ، تو باز ما چیکار کردی ؟

تو نیستی و باز ما موندیم و مرد سی و چهار ساله خونمون که سکته قلبی رو ناشی از شوک عصبی وارده رد کرده

درک اینو ندارم تا حساب کنم چند روزه کیانا با اون چشمای قرمز شده از اشکش ول کنِ اون بازوی سنگین شده ی روی تنم نیست

نمیدونم چند روزه خاله ساجده پیله کرده برای دو قاشق سوپ ته کاسه گل سرخی

نمیدونم چند روزه کیان این طور دلسوزنه داره پا به پای آرشام و شهرام طول و عرض بیمارستان رو بالا و پایین میکنه

چند روزه بابا رو ندیدم ؟ اصلا بابا کو؟ چند روزه مامانم سِرم به دست با اون فشار بالا تو اتاق بالایی بستریه ، من چه دختری ام ؟ من حتی نمیتونم دل بکنم

از اون در با اون آرم قرمز درشت ، من باید اینجا باشم یه جایی همین نزدیکی یه جایی کنار بهرام آخه دلارام یعنی بهرام


romangram.com | @romangram_com