#شما_در_دو_صدم_ثانیه_عاشق_میشوید_پارت_286

- دلارام خاله بیا با کیانا و کیان برو خونه یه دوش بگیر از این آشفتگی در بیای یه خواب یه ساعته برو باز خودم میگم کوروش بیارتت

و باز من نمیدونم چند روزه که رنگ حموم ندیدم ، کی اون ترشح غده های عرقی با این بوی مشمئز کننده چسبیدن به تنم ؟

از شرمم دستام رو بهم فشار میدم می پیچم به خودم

نمیزارم هیچ هوایی از زیر بغلم رد شده تا ره آوردش بشه بوی خفه کننده این عرق های از تن ریخته

- مامان نگفت بو می دی گفت بری یه دستی به خودت بکشی خودت هم داری می میری . پاشو دلارام ، پاشو قربونت برم

تن سفت می کنم تا منو جدا نکنه از روی این صندلی آهنی بزاره باشم نزدیک داداشم که وضعیت جسمی ش ثبات نداره

ساعت ورود و خروج اشکام از دستم در رفته و من تنها حس میکنم صورتم داره گرم تر و گرم تر میشه .چه تلاش بی ثمره ای برای فرو

خوردن بغضم ، چه چشمای ترحم انگیزی که زل زده به من اون که ساعت ها پیش روزها جلوتر از امروز نگامم نمیکرد .

فاصله بین حرفام منو به یه بیمار لکنت زبون دار نزدیک می کنه

- داداشم ... باید... بمیرم .... ندیدی چط...وری ...افتاد .... بزار... منم... برم .... من برای ... بهرام ...همه ....همه ...

romangram.com | @romangram_com