#شما_در_دو_صدم_ثانیه_عاشق_میشوید_پارت_284

وای که چه با شتاب بلند میشه وای از ترسی که ته دل هممون ریخت ، چرا رنگش پریده ؟ چرا دستای مردونه اش داره اینجوری می لرزه ؟

هیچ کدوم هیچ کدوم از ما نمیتونیم خودمون رو جمع کنیم پا داریم ولی گم کردیم این نقطه های بالا و پایین شده رو ، پا تا یا نا اره نا نداریم پرواز کنیم سمتش .

یه بغض کهنه افتاد رو صداش یه لرزش آشکارا نشست تو حرفاش . داره نفس نفس می زنه داره نفس شمار نفس می کشه داره نفسش می ره

- نج .... نج .... نجلا

گفت و افتاد اون تکیه گاهم اون مامن آرامشم

چطور بنویسم از جیغ های خودم و مامان از تن سنگین شده بابا از دست تنهایی آرشام ؟

چطوری ضجه هام رو همراه با بهراه بهرام صدا کردنش بنویسم ؟ شرح بدم ؟ نمی تونم بلد نیستم ننوشتم تا حالا ، من حرف عملم

اون جیغ های که من زدم و ته دل بابا خالی شد ، داداش گفتن های که من گفتمو و مامان زار زد " حسین بچه ام " ، یاد ندارم کِی سیلی خوردم از کی خوردم

فقط یاد دارم دهنم بسته شد وقتی اون مایه حیات ریخت ته حلقم ، فقط یاد دارم

اون لحظات شوم رو اون طوفان به پا شده رو ، لعنتی گفتم سکوت نکن گفتم آرامش قبل از طوفان چتر نکن بالای سرمون

romangram.com | @romangram_com