#شما_در_دو_صدم_ثانیه_عاشق_میشوید_پارت_278
از خواستنی شدنش از لباس به تن نشسته اش از موهایی که اکثرا رو به بالا میره اینا فقط فقط مختص خودمه هر چند که رمان برای شماست
ساعت شش بعد از ظهره از کلاس شنا بر گشتیم ولی من هنوز دارم تو محوطه سنگ فرش ها رو متر می زنم
این خواست کیانا بود که کیان متوجه همراهی من با خودش نشه تا نتونه به این اطمینان برسه که من برای همراهی خواهرش پیش چشمش
سبز میشم و این دیدار های بی مقدمه رو به دعوت خواهرش مدیونم باید شک کنه به دیدنم به بودنم
آمار دقیق کیانا منو اینجا پشت این دستگاه ورزشی معطل نگه داشته
" کیان ساعت شش با آرش جلوی در خروجی قرار داره منتظر باش داره میاد " و آمد بعد از این که من چهار یا پنج باری پیام کیانا رو از
روی صفحه ی سیاه و سفید گوشی خوندم ، خدااااا من گوشی رنگی خودم رو میخوام
اگه هنوز از اون کارت های صد آفرین دوران دبستان وجود داشته باشه من کارت هزار آفرین رو میدم به مردی که داره نزدیک میشه به من
سر به زیر خودم رو تو راه بازگشت جاده نگاش می ندازم ، لعنت به کمبود امکانات این گوشی قدیمی که نمیشه باهاش خودت رو سرگرم نشون داد
، محدوده بینایی م داره اِرور میده یه
romangram.com | @romangram_com