#شما_در_دو_صدم_ثانیه_عاشق_میشوید_پارت_277
داره به شدت از آرشام دوری می کنه بارها شاهد گفتگوی تلفنی و حضوریشون بودم و تنها بحث بینشون که هیچ کدوم کوتاه نمی آمد
گفتن و نگفتن بود این خواستنه ، نمیدونم کیانا تا چه اندازه ای روی میلش پا فشاری میکنه ولی می دونم ترس بدی از گذشته
پر افتخار برادرم تو دلش داره . آرشام از درخواست شروع می کرد تا می رسید به اجبار ولی از این کیانای غیر قابل پیش بینی تهدید و بود و زورگو متهم کردن آرشام . چرا دوست داشتن خواستن این خاصیت رو داره که بتونه هر بُعد از تو رو به نمایش بزاره درست مث کیانا که هیچ وقت ازش انتظار نداشتم
این پافشاری اون اخم های روی پیشونی اون بی پرده حرف زدن اون متلک های سنگین یا مهم تر از همه اون نگاه های تیز و برنده بعد از دیدن اون نگاه شرمگینش به آرشام
دارم به این فکر میکنم که تا حالا کیان رو با پیرهن سفید دیده بودم یا نه ؟ ولی بین اون همه ورق های بایگانی شده مغزم چیزی آرشیو نشده
دو روز پیش که توی آسانسور به اون میله خنک تکیه زده بود یه تی شرت خاکستری داشت و این تنوع داشتن تو لباس هاش
می گه که " شما یه چی پیدا کن به من نیاد "
پیرهن سفیدش خیلی خوش فرم تن پوش جسمش شده خبری از عضله های پیچ خورده نیس ولی میشه گفت یه دستی به ورزش داره .
ورودی آستینش به بازوهاش چسبیده و این چند درجه تفاوت رنگ پوستش رو خیلی چشم نواز به نمایش گذاشته . دوست ندارم تعریف کنم
romangram.com | @romangram_com