#شما_در_دو_صدم_ثانیه_عاشق_میشوید_پارت_279
حجم بزرگ بهت نزدیک میشه ، با نزدیکتر شدنش حس بویایی م هم سریع فعالیت خودشون رو به معرض بینی ام می زارن و بوی خوش
" مالیزیا " سر تا سر بینی ام رو در گیر می کنه . با گردنی که سمت من چرخ خورده و من میتونم این چرخش رو با همون نگاه سر گردون رو به پایین
ببینم هوا رو می شکافه و رد میشه و تنها نسیم حضورش به صورت من می خوره و من به قدری با خودم جنگیدم تا رسیدم به اون ورودی
داخل شدم و دیدمُ اون ندید به سبب شیشه هایی که داخل رو به شکل آینه نشونش میداد . برگشته به مسیر طی شده نگاه می کنه
ابروش مسئولیت این متعجب بودن رو به عهده گرفته و من شادم از دومین تلنگر
امروز یه روزیه بین هفته یه آوانس به خودم به کیانا برای فرار از این نقشه ها و نقدای بعدش برای خنده های زیرکانه برای این دلبری های اجباری
برای نشستن زیر باد اسپیلت یه توفیق اجباری برای خوردن این شلیل های خوش رنگ .
- حسین رفتی مخابرات یا نه ؟
- اره دارم پیگیری میکنم چیز خاصی دستم نیومده همه از تلفن عمومیه یا جاهای عمومی
romangram.com | @romangram_com