#شما_در_دو_صدم_ثانیه_عاشق_میشوید_پارت_190
داستان من بدیش به اینه که من هیچ پیش زمینه ای از رفتار ، خواستن ، همراه شدن با کیان ندارم ، چهره ش تنها نمایشگاهی از بی خیالی ها و بی تفاوتی هاست گفتارش دکوراسیونی از نیش حشرات و رفتارش کلکسیونی از یخ های قطب جنوب
من یه تنه من بی همسفر یه راه هایی رو نمیتونم برم یه جاده هایی مختص دو نفره هاست ورود تک نفره ها ممنوعه
کاش نذاره از ابتدای این جاده راه رو به روم ببندند . نشه قیچی سر این علاقه رو ببره ؟ باز نشه پای رقیبی سر سخت بین این همه حس خوب ؟
من ... اینجا ... افتاده تو این مسیر طولانی .. هیچ وقت ... هیچ حسی شبیه به این نداشتم ، به این زیاده خواهی به این بی دست و پا زدن های
بی نتیجه به این استرس های شیرین به این التهاب های کوچک و بزرگ
و من موندم بین این همه حس های خوب از چی می ترسم ؟ شاید هم ترس نیست حرمته شرمِ حیاست . حیا از پدر که خواست این جوری بزرگ شم
از مامان که خواست حفظ کنم اون اعتقاداشون رو یا شاید منم بخوام راهی رو برم که داداش تا آخرش رفت و درست تا شروع محرمیتش لمس نکرد
دختری که همیشه در حسرت داشتنش سوخت . سر بین شکاف پیش روم میزارم و می پرسم
" خدایا من داره چم میشه ؟ " واکنش هورمون ها تا این اندازه آشکارا ؟ "
وای وای از این مسیر طولانی از این راه بی پایان ، از این بوی خیلی خیلی خوب . من الان چمه دارم از چی فرار میکنم ؟ مگه عطش سیری ناپذیر
romangram.com | @romangram_com