#شما_در_دو_صدم_ثانیه_عاشق_میشوید_پارت_189


تنفر داره جلوی دست و پاش پرسه بزنی و تنها چیزی که دلش میخواد یه تخت خواب برای جسم خسته اش

من اون کلافگی رو اون عصبی بودن رو خوب به یاد دارم " میشه یه خورده اون ور تر وایسی "

اون روزایی که شب و روز وقت و بی وقت با در زدنش منو جلو در می دید ، عادت شده اما مهم نشده براش منو دیدن بین این همه روزمرگی

من موندم کی کنجکاویم رسید به علاقه به دوست داشتن از ته دل ؟ میشه این خواستن از نوع یه طرفش به عشق برسه ؟

کاش ماشین سفر به زمان اختراع شده بود کاش اعتقاد داشتم به رَمال های گوشه و کنار شهرم تا با سپردن کف دستم بین اون دستای

سیاه و زیرشون آروم بگیره قلبم آروم بشه افکارم که کیان برای من یه فرده به دست آوردنیه . افسوس و صد افسوس که من محکومم به صبر و انتظارم

یه جاهایی انتظار سخت و شیرینه یه جاهایی هم انتظار سخت و گسه که اونم بسته به شرایطه . سخته ولی اون پسوند های بعدش تعین میکنه ، میگه قابل تحمله یا نه میگه این صبوری آخرش شیرین میشه یا تلخ ، و من موندم کدوم یکی از این دو گزینه شامله منه .

منم اگه اطمینان قلبی داشتم که بعد از این

خود درگیری ها این التهاب ها این فاصله ها می رسم به مرد پیش روم که نگاهش به جلو میخ شده سعی میکردم که خیلی با لذت از این صبر پیروی کنم .


romangram.com | @romangram_com