#شما_در_دو_صدم_ثانیه_عاشق_میشوید_پارت_188

یه وجب یعنی فاصله انگشت کوچیکه تا شصت دستم فاصله این دستای کوچیک و دخترونه . نگاه خدا وکیلی همین یه وجب فاصله چه گرد و خاکی راه انداخته و متاسفانه گرد و خاکش فقط داره میشینه تو چشم بیچاره من . دارم فکر میکنم درست جلوی باد کولر کنار این مرد یخی به این که یه چیزایی در عین سادگی چقدر پیچیده هستن . یه نمونه بارز اینجا تو این روز گرم یه جای از ساعت بین 4 تا 5 بعد از ظهر خیلی خیلی گرم

به این فکر میکنم به این که یه نزدیکی هایی بدون هیچ دیواری چقدر دور به نظر می رسن . اینجا تو این حجم مشخص شده ماشین کافیه شصت دستم رو به انگشت کوچیکه برسونم تا بشه لمس اولین بار کیان ولی فاصله این چهار انگشت زیادی دوره نه فیزیکی بلکه شرعیش عرفی یا

حتی معنویش پس اینه که میگن باید قلبت نزدیک شه احساست به مقصد نزدیک باشه نه این نزدیکی با این جسم خاکی درسته .

انکار نمیکنم که دورغ میشه ، این میل رو دارم یه خواستن از نوع نخواستن از لمس کردن و لمس نشدن و این بلاتکلیفی چه معنی میده ؟ اما دارم از یه چیزایی می ترسم ، همیشه حس هایی خوب همراه با یه خوف خفیفه ؟ جدیدا من زیادی می ترسم زیادی شجاع میشم اما چرا به یه سمت و سوق کشیده نمیشم ؟

و من باز نمیدونم چه خبره ، فقط این معادله به جواب می رسه که اگه کیان باشه خیلی از چیزا سر جاشه دنیا آروم بی تلاطم میگذره

آین آرامش با یه هیجان خواستن بی سابقه عجین میشه اما باز آرامش داره موج میزنه چرا که خودم شناختم خودم برای شناختنش دست و پا زدم ، خودم زاویه به زاویه وجودش رو سانت زدم حالا بهتر از هر کسی می شناسمش . رنگ مورد علاقه اش رو می دونم خوراک هایی رو که دست نشسته میخوره بلدم بپرم ، شدم ساعت هشدار دهنده رفت و امدش میدونم وقتی از کسی عصبانی میشه فقط صاف تو چشماش نگاه میکنه میدونم کودک شیطون درونش با دیدن من سر لجبازی می زاره می فهمم از رفت و آمد و دست دادن با زنا دوری میکنه درک کردم به شدت روی آرش و دوستی شون حساسه احترام بزگترها رو خیلی خوب نگه میداره و در آخر و مهم تر از همه بی خیال بودن و سر به هوا بودنش به محیط اطرافشه که منم شامل همین بی خیالی سر به هوایی و محیط اطرافشم

کاش مث من که از عمق وجودم گفتم شما از عمق افکارتون بخونید تا برسید به این که من کی اینقدر به گوشه و زوایای کیان آشنا شدم ؟

من کی به همچین شناخت کاملی رسیدم ؟ کی تونستم حال خوب و بدش رو تو همون بهار خواب طبقه سوم حس و تشخیص بدم ؟ کی کیان عادت کرد هر وقت میخواد وارد مجتمع بشه اولین نگاهش رو بنداز به بهار خواب مشترک منو داداش ؟ کی کیان به یقین رسید قبل از رفتنش به خونه یه نفر داره ساعت می زنه این رفت و آمدش رو؟ و تنها جای کشف نشدم بشه اتاق خواب مردی که شک دارم بین افکارش به منم فکر کنه .

آره ، درست از روزی که رفت و آمدم

با کیانا به عشق دیدن کیان شروع شد باید نتیجه می داد این برو بیا ها، باید شکل می گرفت این شناخت ها ، بایدم یاد می گرفتم وقتی زیادی خسته است

romangram.com | @romangram_com