#شما_در_دو_صدم_ثانیه_عاشق_میشوید_پارت_187


ندارم . خب دست من نبود خیلی چیزا از ما سر میزنه که کنترلش دست ما نیست دست من نبود اون هوای متضاد بیرون با داخل ماشین و حس خنکی

زیر پوستی از باد کولر ، دست من نبود اون نفس های عمیق از سر اون عطر های مردونه و زنونه که ادقام شده می رسید به مشامم همین حال منو داره می کِشه

منو کشونده به یه خلسه به جایی خلوت درست چسبیده به در عقب . جو این حالت عرفانی من یا این بهم چسبیدگی به در به جلو هم کشیده که

- دلارام مگه حاجت میخوای اینجوری چسبیدی به در ؟ خب بیا وسط تر بشین باد کولر بخوره بهت

بله که حاجت دارم کیانا خانم اونم به چه بزرگی این که شما معرفت به خرج می دادی بهترین نقطه جغرافیا رو می بخشیدی به من . ای خدا خواستن تا این حد آدم رو ضعیف و نچسب میکنه ؟ من که داره از خودم بدم میاد بس که برای دیدنش برای شنیدن صداش دارم به خدا التماس میکنم خب آخرش که چی ؟ چه خوب که کسی سر از اسرار قلبت در نمیاره و گرنه خاک عالم رو دستی تقدیم سرِ منه بی جنبه میکرد منه ذوق زده از بودن با کیان تو این مزدا2 به یاد موندنی ولی چه سود ؟ نه حرفی نه نگاهی نه حتی سر نخی .

حرکتم به وسط صندلی میون فاصله دو صندلی جلو مصادف میشه با گر گرفتنم ، مگه قرار نبود خنک شم پس چی شد یهو ؟ اون گوشه با اون همه دوری از کولر ضعیف ماشین که خنک تر بود .

یه نگاه سنگین از آینه جلو به عقب یه بوی خوش عطر ، یه مَرد مورد علاقه ، یه روز خوب آفتابی میگه دلارام تو از دست رفتی که رفتی .

یعنی به این شدت تابلو گر گرفتم ؟ مگه گر گرفتگی هم قابل دیدنه ؟ شک ندارم اطلاعاتم در مورد پنهانی بودن عوارض گر گرفتگی کامل بود

این ضربان بی جنبه که داره اوج میگیره میگه مرد مورد علاقت زیادی بهت نزدیکه ، اون فاصله چند وجبی رسیده به یک وجب و من گیر همین فاصله زیادم


romangram.com | @romangram_com