#شما_در_دو_صدم_ثانیه_عاشق_میشوید_پارت_172

اما حس میکنم نگاه سنگین مادر آرش اون زن که تا یه ساعت پیش برام زیادی شیرین بود اما الان از ریختن زهرش می ترسیدم

نگاه هر از گاهی پدرش به سمت اوپن تعادل هر کاری رو ازم می گرفت و منو باز می داشت از برداشتن اون ظرف های قیمت دار خاله

کاش میشد و میتونستم ذهنشون رو بخونم بدونم زیر نویس این نگاه های خیره چیه ، یعنی دارن به من فکر می کنن ؟ به چیه من ؟ خودم ؟ آینده ام ؟ نکنه برام یه خوابی ببینن ؟ و در آخر نبود هیچ راهی بهتر از شستن اون همه ظرف برای فرار از دست اون همه نگاه سنگین

صدای خنده و هیاهوی شکل گرفته بین آقایون تنها چیزیه که برام شیرینه . با کیانا کنار سینک ظرف شویی داریم تشویق میکنیم کسایی که بردشون برامون مهمه . چه جیگری باد زدم وقتی آرش از داداش باخت عشق کردم وقتی کیان از بابا برد و چه پر تشنج شده شروع بازی آرشام با عمو کوروش

کیانا با پرت کردن اون اسکاچ منم دعوت کرد به بازی زنده با هیجان عمو کوروش با آرشام

همگی دورشون جمع بودیم . آرشام زیادی دور برداشته بود و کُری میخوند . من که سر در نمی اوردم ولی هیجان انداختن این تاس های کوچیک افکار جونده خوشی هارو ازم دور می کرد .

من پشت سر آرشام ، کیانا پشت سر عمو کوروش . برای نشون دادن قدرت پدرش دست ابراز احساسات عمو حلقه میکنه منو بهرام هم کم نمیاریم رو شونه سمت راست دست من رو شونه سمت چپ دست بهرام می شینه رو شونه آرشام ... که تمام حواسش رو داده به بازیش . مث اینکه این برد زیادی براش حیاتیه

نمیدونم چی میشه فقط می بینم یه چند تا مهره گرد و کوچیک قهوه ای رنگ بالا و پایین میشن ، تاس های نا هماهنگ به سرعت وسط

صفحه مستطیل شکل بین دست عمو و آرشام می چرخه . از اونجایی که در روی یه پاشنه نمی چرخه یه بار هورایی اونا بالاست یه بار هورا از سمت ما که من به تقلید از داداش جو میدم چرا که واقعا نمیدونم بین این مهره ها چه اتفاقی باید بیفته تا من خوشحالی کنم و هنوز این فکرم آرشیو نشده بود که صدای پر

هیجان کیان ساعت کاری مغزم رو تعطیل میکنه

romangram.com | @romangram_com