#شما_در_دو_صدم_ثانیه_عاشق_میشوید_پارت_173
- یالا بابا تمومش کن
و درست تو آخرین لحظه حرفش دست پیروز شدیم عمو و کیانا بهم می خوره
- یوهووووو ما بردیم جمع کنید بساطتون رو که حالتون رو گرفتیم اساسی بابا کوروش دمت گرم
با این که لحظه بوسیدن پیشونی کیانا از طرف عمو شیرین و چشم نواز تره ولی خودم به چشم خودم خیلی گیرا و روشن دیدم نگاه دلخور آرشام
قفل شد تو نگاه خندون و پر ذوق از ب*و*س*ه پدر کیانا که به آنی لبخند قشنگ چال نماش رو از ته لبش کشید بیرون . منم بودم با اون نگاه دلخور و سرزنش آلود لبخند زدن یادم می رفت . بلند شدن آرشام از روی زمین جلب توجه میشه و من تمام حواسم به کیانای نادم و سرخورده اس .
شاید آرشام بعد از اون فداکاری سر سفره و ریختن اون شربت که هنوز روی فرش جاش چشمک می زنه انتظار داشت الان اینجا کیانا جبران کنه ،
اما رو چه حسابی ؟ رو چه سندیتی ؟ کیانا نخواسته بود اون لطف پیش کش شده آرشام رو من خودم اون هیس گفتنش رو وقتی کیانا میخواست بگه شربت از دستش ریخته شنیدم همین هیس بود که کیانا رو آروم کرد .
- با اجازه همگی . عمو جان خاله زحمت کشیدید دستون درد نکنه با اجازه من می رم پایین فردا باید زود شرکت باشم
بمیرم برات که چه با دلخوری نگاه میکنه رفتن آرشام رو . شاید باید تو پرده بین حرف های دخترونمون می گفتم آرشام با این همه امروزی بودنش تو مهمونی ها دور زدنش، دوره شدن بین اون دخترای رنگارنگ به هر حال زیر دست بابا بزرگ شده و عجیب نیست این تعصب رو داشته باشه که خوشش نیاد کیانا خانم به افتخار بردشون به ارش خان دست بدن ، شک ندارم بیشتر از این دست دادن با لذت برای اون برد کوچیک ناراحت شد تا باخت بزرگش جلوی بقیه
romangram.com | @romangram_com