#شما_در_دو_صدم_ثانیه_عاشق_میشوید_پارت_171
وقتی تمام جمله کیانا با همه ی زوایای وجودم درک شد تونستم تسلط روی خودم رو کار کنم . نفس های پشت سر همم داره آروم تر و آروم تر میشه
به شدت تنفر داشتم از کسی که بدم میاد بهم دست بزنه و تنفر ناخواسته من از این مرد جذاب این عکس العمل پر شتاب رو داشت .
از نگاه به بابا می ترسیدم اون مرد به شدت معتقد اون به شدت به رابطه محرم و نامحرم معتقد بود و این اعتقادش برای من همراه با یه ترس همیشگی بود و من می ترسیدم رفع اتهام نشم از این لمس ناخواسته نتونم ثابت کنم من از تماس دست آرش به خودم شوک زده شدم .
- آرام جان لطف کن این دوغ رو بده به آرش خان .
این آب روی آتیش رو داداش ریخت تا من بتونم خودم رو جمع کنم بدونم من مقصر نبودم و نه الان و نه حتی آخر مهمونی ملامتی در انتظارم نیست . همین عکس العملاش همین محبت های پنهون شده زیر پوستی بود که منو مدیون داداش بهرامم می کرد
دستام به قدری می لرزید که نصفه این راه کوتاه به دستای دراز شده آرش کیان اون پارچ سنگین شده ی دوغ رو ازم گرفت جوری با احتیاط کامل که حتی یک اینچ هم به سر انگشتام نزدیک نباشه " بده به من " و این بود اولین فداکاری کیان در قبال من . مطمئن نبودم بتونم پارچ رو سالم به دستای منتظر ارش برسونم به اون نگاه متحیرش از این رفتارای غیر معقول من .
چقدر دوست داشتم دهن باز کنم بگم من نمونه اون دخترای اوپن دور و برت نیستم بگم با هر کی میتونی بگی آره ولی با من نه ، من فرق دارم من برای هیچ چیزی خودم رو پیشکش نمیکنم ، میخوام اولین کسی که لمسم میکنه مرده زندگیم باشه مردی که به فاصله این موجود منفور کنارم نشسته
اونی که الان با کنار کشیدن خودش داره راه رو برای من بازترو وسیع تر میکنه . آره تو عقب بکش من می یام جلوتر ، پارچ رو از این فاصله می گیری ولی مجبورت میکنم برای گرفتن دستم خودت دستت رو دراز کنی من به توانایی های خودم ایمان دارم من به این زودی دلسرد نمیشم .
یه چیزایی ته این مهمونی به ظاهر همه چی تموم منو عذاب میداد اذیت میکرد و این نگاه سنگین مادر و پدر آرش روی من بود اولین چیزی که شیرینی این مهمونی رو از دهنم می کشید بیرون . آقایون کنار هم دور تخته نرد جمع شدن و خانم ها هم طبق اون قانون ننوشته تو آشپزخونه گردهمایی دارن
romangram.com | @romangram_com