#شما_در_دو_صدم_ثانیه_عاشق_میشوید_پارت_170
اون لبخند از سر خجالت کیانی قاب گرفتنی بود . شک کنیم به این دو تا یا نه ؟ من که شک ندارم این دو تا هم دارن یه چیزایی رو که ترجیح دادن قایم کنن نه آرشام و نه کیانا نمیتونن اون حالت های نو ظهور رو پنهان کنن . حس میکنم برسه قسمت هایی که باید اختصاص بدم به این دو تا دست و پا چلفتی که عرضه یه دستمال کشیدن رو فرش رو ندارن
میدونم هر دوشون دست به یکی کردن تا حرص منو در بیارن ، کیان و آرش رو میگم ، شک ندارم کیان اون توجه من نسبت به خودش رو می بینه و حس میکنه که داره سنگ تموم میزاره برای آزار هر چه بیشتر من . هر چی باشه اون یه مرد عاقل و بالغه تو این ندیدن ها نشنیدن ها و بی تفاوت بودنها ، اون خنده های ریز کنترل شده بی دلیل بعداز تعریف اون خاطره های بی مزه ، اون خاطرات مشترک اون به حساب نیاوردن من . اون میزبانی همه چی تموم برای آرش خان و برای من ....
برداشتن اون سینی سرامیکی پر از ماهیچه از جلوی من برای آرش ... دور کردن اون سالاد با سس فرانسوی از کنار دست من رهسپار کردن اون ژله قرمز رنگ به اون سر سفره اون ژله ای که عاشقشون بودم و میخواستم آخر غذام به چشمکشون جواب بدم ، مگه من مهمون کیان نبودم ؟ رسم و آداب پذیرایی این بود ؟ من از تو اینجوری پذیرایی کردم؟ چرا کیانا که دید تونست ظرفم رو پر کنه از اون گوشت های خوشمزه و آخرش یه چشم غره بره به داداش بی معرفتش اما کیان چرا تو ... تو .... ؟ این بزار و بردار برای آرش همش همه همه اش شد آرش آرش آرش مگه کیه این آرش ؟
گذشتم اما بدتر از همه .... اون دست آرش که خواسته یا ناخواسته بودنش برام محرز نشد نشست روی شونه ام
- دلارام میشه لطف کنی دوغ رو بدی ؟
قربون دختر خاله پسر خاله این به همه گفته برو کنار خودم هستم
به حدی جا خوردم که با اون هیــــــن بلند نگاه متعجب و هراسون همه برگشت سمتم .
آرش که انگار دست به مذاب ترین مواد آتش فشان زده باشه خیلی سریع دستش رو بر میداره و نگاه مگه من چیکارش کردم ش به روی صورت همه می شینه . دست و نفس کیانا رو پام و کنار گوشم گرمه و دلگرمی میده
- دلارام تو رو خدا آروم باش از عمد نبود عادتشه
و من موندم مگه قیافه من که فیکس صورت این مرد درشت هیکل شده چه جوری بود که کیانا رو این قدر مضطرب کرده ؟
romangram.com | @romangram_com