#شما_در_دو_صدم_ثانیه_عاشق_میشوید_پارت_169


نه بابا کی گفته ، آرشام ؟ صاحب داره ؟ منظورش پریسا بود ؟ عمرا آرشام خودش رو دست کسی بده چه برسه به صاحب . نه بابا این به گروه خونی آرشام نمیخوره و نخواهد خورد چرا که همیشه میگفت من تو ازدواج هم باید استقلال خودم رو داشته باشم . چیزی نگذشته بود که تلفن پریسا روی افکارم خط بطلان کشید چرا که تنها " سلام خانم کبیر گفتن " میتونست پریسا تک دختر آقای کبیر باشه

چه خوب و عالی شد سفره هفت رنگ مون . اون سفره یه بار مصرف شده چه صفایی داشت ذهنم رو کشوند سمت سریال پدر سالار اون قسمت آخر همگی از پیر و جوان با بچه های قد و نیم قد اون دلای روی هم و اون آذر و ناصر تازه مزدوج شده . دستم کنار سفره قفله برای نبردنش زیر باد کولر اما نگام می شینه روی مردی که همتون می دونید میتونه کی باشه ، کاش میشد اون لبخند پهن روی لبش که دندون های ردیف اش رو نشون میده درست وقتی با من رو در رو میشه رو لبای خوش رنگ و فرمش می دیدم میگم لبخندش با لبخندم رابطه مستقیم داره بگید تلقینه بگید داستانه ولی منم دارم حس میکنم اون لبخند کوچیک و جون نگرفته روی لبم رو

نگام رو دوشش سنگینه که گردنش سمت می می پیچه . یه نگاه ... یه پلک زدن آروم و اون... اون ابروی بالا برده ، سوالی ؟ نمیدونم . متعجب ؟ فکر نکنم .

چیه اون فلسفه بالا برده ابروت ؟ همیشه اونه که اول نگاه ازم می گیره انگاری باید تو همه چی اولین باشه .

سفره با اون لیوان های بلورین خاله قفل زمین شد ، دخترای خونه به چه تکاپویی افتادن یکی بیاره یکی بچینه و در آخر این آقایون آماده خور میل کنن

اون ژله های قرمز لرزون که کیانا ازشون متنفر بود خب چرا آخه ؟ به این شیرینی و نرمی . اون ماهیچه های لعاب دار خاله پز تو سینی های سفید سرامیکی

اون شوید باقالی زعفرون خورده اون برنج های ساده سفید رنگ که چه قشنگ با سلیقه طلا خودشون رو با زعفرون به نمایش گذاشتن

اون دوغ های پونه خورده که عاشق بوشون بودم اون ویمتو های خوش رنگ که وقتی از دست کیانا رسید به آرشام لرزش آشکار دست این دختر چشم عسلی باعث شد رنگین کنن فرش کرم رنگ خاله . چه فداکارانه بود از خود گذشتگی آرشام .

- معذرت میخوام دستم چرب بود سر خورد .


romangram.com | @romangram_com