#شما_در_دو_صدم_ثانیه_عاشق_میشوید_پارت_168

- اوه اوه این کجا بوده چه قشنگه و خوش رنگه

- سوغاتی زن داییه دیگه

- چه زن دایی خوش سلیقه ای داشتیم بی خبر بودیم

- چشم شما داداش قشنگ می بینه

همه چی خوب بود ، اون جو صمیمی و گرم بین آقایون رو دوست داشتم ، آشنا شدن با دوست خاله خوب بود یه زن میانسال با کلی تجربه و خاطرات دلنشین از اونایی که پای حرفاش دو تا چایی لب سوز لب دوز با یه کاسه کوچیک مغز می چسبید از اونایی که سیر نمی شدی از تعریف هاش

مادر و پدر آرش بلعکس خودش خیلی محترم و دوست داشتنی بودن ، اون لپ های گل انداخته از گرمای صورت مادرش زیادی شیرین بود پدرش اون مرد قد کوتاه وادارم میکرد تموم حس احترام و ادبم رو براش خرج کنم .

یادم رفت بگم از بودن طلا میون جمع مون اون خنده های ریز دخترونه این جو صمیمی وقتی شکل گرفت که اطمینان پیدا کردم از سوی طلا نمیتونه سنگی سمت راهم پرتاب شه برخورد کیان و طلا خیلی محدود و پشت چراغ قرمز خودش بود . بگم از تیکه انداختنش

" دلارام خیرت برسه این داداش کوچیکت رو برای ما جور کن "

وای وای خدا جون چه ملس بود طعنه آرنج کیانا به پهلوی بی زبون طلا

- خجالت بکش بی شعور جمع خانوادگیه ، پسر مردم صاب داره .

romangram.com | @romangram_com