#شما_در_دو_صدم_ثانیه_عاشق_میشوید_پارت_159


اما وقتی از غرفه لوازم آرایشی بهداشتی میگذشتیم ایست ناگهانی با اون لبخند نایاب خواست که بیفتم تو مسیر نگاش تا برم برسم به ردیف رژ لبهای چیده شده کنار هم .

یه اخم ساختگی بزنم به صورت وارفته ام شاید بشه که ول کنه . نگاه منظور دارش روی منه

- چه رژ لبای خوش رنگی ، رژ قرمز تو هم این رنگیه ؟ به این جیغی

الان که جواب ندارم هیچ صد سال دیگه هم بگذره پیدا نمیکنم فقط میتونم بگم خودم کردم که لعنت بر خودم باد . غیض میکنم .

- بدو بریم دیر شد .

هی از جبر روزگار . دیدی اینجا هم نشد یه سکانس تکراری تو رمان ها ، یه خَیر پیدا بشه ما رو به چشم زن و شوهر ببینه کیان رو وادار کنه یکی از اون جیغ جیغ کارو که روم نشد و مهم تر از اون پول همرام نداشتم برام بخره یه کلام بگه " وای چه زن و شوهر با حالی چقد بهم میاید "

نمیره اون پیر زنه خپلوی پشت ویترین که عرضه نداشت با چرب زبونی هم که شده منو بند ریش این آقا کنه حداقل ما هم دلمون خوش بشه یکی ما رو به این دید نگاه میکنه . هی از جبر روزگار که همیشه حال منو میگیره اونم از نوع اساسیش .

ای خدا غیبتمون داره طولانی میشه این مِستر هم که غمش نیس نمیدونم از ساعتی که راه افتادیم چن تا صلوات نذر کردم تا خواهر این بشر زنگ نزنه خونمون تا مادر بیچاره و خوش خیالم فکر کنه من بالا با کیانا دارم چه زحمتی می کشم برای مهمونی پر حاشیه امشب یعنی برسم خونه باید تا دو هفته بشینم نذر ادا کنم البت اگه حاجت روا بشم .

ای بی ایمان ببین ایستاده و دل نمیکنه انگار بدش نیومده خب دروغ چرا مگه من بدم اومده از اون رژ لبهای جیغ خوش رنگ


romangram.com | @romangram_com