#شما_در_دو_صدم_ثانیه_عاشق_میشوید_پارت_158

- دارم خوبش رو هم دارم یه رژ قرمز دارم بزنم همچینی از خودت ....

ای خاک بر سرت دلارام آخه این چه حرفیه میخوای بزنی ؟ ببین تو رو خدا ببین با این نگاش چطوری منتظر باقی حرفت مونده نگاش کن چه جوری داره به حالت کلافت میخنده قهقه بزن چه عیبی داره ؟ منم بودم می خندیدم . فقط من دارم زیر خجالت حرفم آب میشم

- خب میگفتی بزنی هم چینی از خودم چی ؟

هیش ای خدا آخر دادم دستش ، سوتی از این بدتر ؟ حالا چه فکری میکنه ؟ پیش خودش نمیگه این دختره چقدر مخش مغز پوکش منحرفه ؟ حالا بگم مگه باور میکنه ؟ چارش فقط همینه مث بچه مثبت ها سر سنگین شده از خجالت رو تکیه بدم به صندلی جلو که بازم قسمت نشد بشینم روش تا آخر مسیر هم لال بمونم و جیکم در نیاد ، میدونم حرف بزنم باز میده دستم

- دلارام

زهر مار و دلارام . دارم به شدت با عضلات گردنم می جنگم که صاف نشه بشینه تو صورت این مرد خورده شیشه دار .

ای خدا مامان و بابا بفهمن امشب جای مهمونی تولد میشه عزای منه جوان ناکام . میشه به یاد این عزیز در گذشته

اما اگه این استرس ها رو کنار میزدی چه خوب بود چه مزه ی شیرینی داشت خرید دو نفره با کیان ..

شیرین بود اون تصورات خرید برای خونه خودم خونه ای که من خانمش باشم کیان مردش نرید بگید تکراری بود چرا که رویایی هر دختریه خرید برای خونه خودش اونم با مرد مورد علاقه اش هرچند منه احمق با دادن اون سوتی به چه بزرگی دهنم رو تا آخر مسیر بستم اما نتونستم جمع کنم اون لبخند کنترل شده روی لبم رو . صورتش ، نگاهش ، لباش ، گفته هاش هیچ مطلب مهمی رو منتقل نمیکرد خیلی با دقت لیست خرید مامان نویسش رو بالا و پایین میکرد و منه کارگری نکرده رو با اون سبد بزرگ چرخ دار همه طرف دنبال خودش می کشید بی خیال وجود من خریدش رو میکرد و من می دیدم چه جنس هایی رو سُر میده تو سبد درست برعکس برادرای من که برای خرید چشم بازار رو در می اوردند و فروشنده آخر شب خوشحال از اب کردن اون همه بنجول ته مغازه اش سر راحت می ذاشت رو بالش میخوابید

خجالت آور بود .

romangram.com | @romangram_com