#شما_در_دو_صدم_ثانیه_عاشق_میشوید_پارت_125
. صدام به قدری آرومه که آرشام ترجیح میده لب خونی کنه
- به خاطر اون زن عوضی خودت رو به این حال و روز ننداز .
نگاه تیز شهرام رو زیر چشمی رصد میکنم چه کنم که قلبم سمتش نمیره شاید بشه گفت دلیلش این جانب داری تو خالی باشه . لبخند آرشام چشمای در حال رصدم رو شکار میکنه
- مراقب مامان باش باید برگردم شرکت بی اجازه زدم بیرون
سر تکون میدم به نشونه انجام کارش . تا کنار در برای بدرقه اش اومدم نگران زخمی هستم که پلاکت ها هنوز جلوی خونریزی رو نگرفتن . دستمال رو که دستش در رو باز می کنه ، یه دست ظریف میخوره تو سینه اش ، نگاه جفتمون میره سمت در ، کیاناست با چشمای گرد شده ابروی بالا رفته
- من ... من ... می خواستم ... در بزنم ....یهویی... باز شد ... من
سعی می کنیم با لبخند اون هیجان و کلافکی رو ازش دور کنیم ولی نگاش میخ پیشونی آرشام شده
باز همون لبخند شیرین روی لب داداش کوچیکه
- من ... من بد موقعه اومدم مثل اینکه ...
romangram.com | @romangram_com