#شما_در_دو_صدم_ثانیه_عاشق_میشوید_پارت_126
- بفرمایید تو من دارم می رم .
منم با دیدن سالن خلوت خونم تعجب میکنم چه برسه به کیانا که خیلی محتاط داره از پله ها بالا میره . شهرام و بهرام خیلی زود تو اتاق مامان و بابا جا گیر شدن از میون اون همه صدا هیچ منبعی نیست .
- میگم میخوای برگردم ؟ منو تو صبح هم پیش هم بودیما .
این برگشتن با عجله اش سبب میشه محکم بخوره به من بیچاره که داشتم آروم پشت سرش می رفتم . یه نگاه سریع به سالن و یه نگاه به چشمای عسلی کیانا
- نه نه تو برو بالا منم الان میام
چک کردن وضعیت سفید شده ، جای خالی شهرام خان و دیدن صحبت مامان و داداش دو سه دقیقه ای زمان می بره
-داداشت داشت می رفت سرش رو نگه داشته بود .
صبر نداره که در اتاق رو کامل نبسته می بندتم به رگبار سوالاش
- داداشم ؟
- اره از بهار خواب دیدم داره میره حالش مساعد نبود دستش به سرش بود
romangram.com | @romangram_com