#شما_در_دو_صدم_ثانیه_عاشق_میشوید_پارت_123


- آرشام من نیومدم برای دعوا دهنت رو ببند و گرنه خودمم می بندمش . صدیقه هم هر چی گفته از خودش گفته چرا منم با چوب اون می رونی ؟

- نمیبندم تو که وجود و عرضه نداری خودم زنت رو همچین جمع کنم که حالت سر جاش بیاد .

- تو غلط میکنی تو زندگی من دخالت میکنی

- زندگی ...ری...برو بابا زندگی

- آرشام خفه شو

- خفه نمیشم جاش زن تو رو خفه میکنم

هر دوشون داغ کردن به قولی آمپر چسبوندن آرشام از این همه توهین بی جواب شهرام از اون همه بی عرضه خطاب شدن . دست شهرام پرت شد سمت سینه آرشام ، اون سینه محکم و سفت تکون نخور جاش دستای مشت شده اش درست نشست روی دَم دهن شهرام ، لباش چاک خورد خون سرخ تو صورتش با فریاد مامان یکی شد

- آرشام

کو گوش شنوا . شهرام یکی میزد پنج تا میخورد پیچ و تاب می خوردن بین مبل ها این بین هم یه چند تایی بد و بیراه نصیب هم می کردن که با کشیده شدن دست آرشام خونه ناگهانی ساکت شد .


romangram.com | @romangram_com