#شما_در_دو_صدم_ثانیه_عاشق_میشوید_پارت_121


- نه چه خبره ؟ دارن درد و دل می کنن دیگه بعد کی تا حالا ..

- اره تو که راست میگی

خب اگه میخوستن میگفتن اونم نه الان سالها پیش

-هوا سرده نمیای تو ؟

از هیجان دیدن کیان که نمیشه سردت باشه

- تو برو منم میام هوا خیلی خوبه

دیدن این روزا که داره میگه به شدت هر چه تمام تر میگذره حالا یا خوب یا بد اون بسته به شرایط زندگیت داره میگه عید تموم شد کارو بارها راه افتاد شرکت ها درش باز شد مهمون ها برگشتن شهر خودشون ، این دختر مدرسه ی های ریزه با اون مانتوی صورتی خوش رنگ که دلت میخواد محکم ببوسیشون . و باز ساخت و ساز آپارتمان ها .

دویدن و تلاش تست دادن در انواع مختلف برای مدلینگ شدن و در آخر دعوای زن و شوهری که به سبب عید چند روزی خوابیده بود . راسته که هیچی خوب یا بد یه جا جمع نمیشه و تو خونه ما شهرام و صدیقه شدن سوهان روح شدن سبب همه اعصاب خوردی ها . اون تلفن نحس صدیقه اون بد دهنی ناتمامش به مامانم ، اون گریه های بی وقفه مامان اون دعوا و دست به یقه شدن شهرام و آرشام اون مشت پر شده آرشام که درست کنار لب و دهن شهرام خالی شد داد داداش بهرام هم برای ساکت کردنشون افاقه نکرد . قشون کشی صدیقه به سبب مشت آرشام بیرون کردنش با احترام توسط بابا همه و همه بعد از چهار هفته از سال جدید شروع شد . منو مامان بعد از این که عصر از پیش خاله ساجده برگشتیم تنها کنار هم روی مبل سالن نشستیم . با شروع صحبتمون زنگ تلفن وقفه شد بین حرفمون . الو الو گفتن مامان که نشد جواب گوشی رفت سر جاش . بار دوم با اولین بوق بدون تحمل شماره انداز که همیشه دست خالی بود گوشی رفت کنار گوشش مامان

- احمق خب حرف بزن ببینم چته .


romangram.com | @romangram_com