#شما_در_دو_صدم_ثانیه_عاشق_میشوید_پارت_120
- فکر نمیکنی رفتار خاله هم معنی همین حرف داییم رو میده . خاله انقدری به عمو کوروش علاقه داره که از نبودش اینجوری بهم ریخته دلش نمیخواد عمو ثانیه ای ازش جدا شه . همین چسبیدن یا قدم زدن یه نوع دوستت دارم گفتنه دیگه حتما که زبونی باشه .
- اره قدم زدن دایی تو بغل کردن مامان من
- هردوشون نیاز داشتن بدونن همه چی گذشته و تموم شده .
چهره باز شده زن دایی بعد از یه قدم زدن یک ساعت و سی دقیقه ای و گردن کرم خورده عمو کوروش از درد نشون داد برداشت منو کیانا اشتباه نبوده . نشون داد یکی از پرونده های ویلون و سر گردون تو روزگار بسته و بایگانی شد ، شد یه تجربه ناب که هر دومون بدونیم دوستت دارم فقط به زبون نیست به رفتاره به نگاهه حتی به قدم زدن مجردی به اون دستهای محکم گره خورده ابراز احساسات بدون یک کلام حرف عاشقانه و یا من که خیلی آروم و بی سر و صدا اومدن مردی رو از بهار بخواب می بینم که این روزا شدید حس میکنم علاقه داشتن بهش داره درونم رشد میکنه .
اون کتی که روی دستش افتاده میتونه همین سوز کم رو بگیره اما با علاقه دور دستش حلقه شده ،ببین منه بیچاره کارم کشیده حسادت به دو متر پارچه . اون موهای خوش رنگ و صافش که با همکاری این نسیم آخر شب شدن بلای طبیعی قلب بی صاحبم وایاز این همکاری های مچ شده وای چقدر خوب که قلب تو جسمه اگه مث بینی یا چشم یا حتی گوش قابل دیدن بود وای بر من میشد با این همه رسوایی با این همه کوبش بی اراده ، داره قدم هاش رو می شماره ؟ چه آروم چه حساب شده ، این زمین چی داره که ازش چشم بر نمیداره ؟
شب از نیمه گذشته ولی زن دایی با کلی حرف نگفته رو به روی مامان با دو تا چایی یخ کرده نشسته . از مامان بعیده اما نمیتونه جلوی خشم خودش رو بگیره خصوصا با اون مزاحم تلفنی سر شب که با حرف نزدنش اعصاب همگی رو بهم ریخت .
لبخند روی لبای زن دایی چشم نواز ترین تصویر دنیا بود . اون زمزمه های آرومش که دلنشین بود
- از خوشحالی خوابم نمی بره بس که دست به دست شدم مهدی رو هم بیدار کردم ، بهم میخنده شک ندارم خودش خوب می دونه چمه آخه همیشه میگه تو بگی ه من رفتم هاوای نمیدونم چی برگشتم مینو جون نبودی بشنوی ، مهدی می گفت فقط دلم یه خداحافظی میخواست که بدونه خیلی چیزا تو دنیا هست که ما می خوایم ولی نمیشه که بگم زنم رو دوست دارم اگه اسم دخترم رو هم اسم تو گذاشتم اینو همیشه یادم باشه میشه خواست خدا با خواست من یکی نباشه مینو جون باورت نمیشه با همین چند تا کلمه احساس کردم اون همه سال سختی دود شد رفت هوا قلبم آروم گرفت درست بعد از این همه فکر و خیال بی اساس و پوچ
- دلارام من نبودم اینجا خبری شده ؟
ورود بی خبر ساجده منو می ترسونه . اونم کنجکاوه بدونه علت دلخوری عمه اش از سر شب چیه یا چرا حال و هوای مامان و باباش امروز زیادی غریب شده
romangram.com | @romangram_com