#شما_در_دو_صدم_ثانیه_عاشق_میشوید_پارت_117


- مینو اینو ببین .

بین دستای دراز شده اش سمت مامانم یه کاغذ کاهی به شدت کهنه خودنمایی می کنه ، تا های کوچک کننده کاغذ به شدت تیز شده داد میزنه دستش بزنی پاشون میشه مامان مینو هم همین رو حس کرده که خیلی آروم کاغذ قهوه ای شده رو از بین انگشت های بی حس شده دایی می کشه . چرا دایی این جوری بی حس شدی ؟ تغییر حالت یهویی مامان جلب توجه میکنه آنی صورتش جمع میشه از اخم های کم پیداش

- دست خط خود نامردشه

خوندن اون ده خط کار دو سه دقیقه است اما جای نقدش ...

- حالا که چی ؟ یعنی با همین چن خط آدم اون همه ناراحتی رو درد و عذاب رو یادش می ره ؟ اون روزای سخت ؟ اون شکنجه چی ؟ اون زخم از گوش تا پشت گردنت خوب میشه ؟ بابا زنده میشه ؟ ننوشته بودم خودمون هم خوب می دونستیم خبر کردن مامورا کار خودش بوده هممون خوب میدونیم از لباسش چقدر سو استفاده کرد ، اعتراف هم نمی کرد همه به این روز رسیدن که چطوری زندگی دو تا جوون رو به باد فنا داد چطوری از زندگی افتادین ، زندگی رو اونجور که خودش دوست داشت چرخوند کیف ش رو کرد لذتش رو برد حالا با همین منو ببخشید تموم شه بره ؟ صد سال سیاه که ببخشم به دلش بمونه که ببخشم قلب مادر بیچارم از غصه تو شد این ، دور از بچه و نوه و فامیل داره می گذرونه بالای عذاب هایی که این مرد فرو کرد تو قلب بیچارش بزار تنش تو گور بلرزه . خود دانی مهدی ولی من به نوبه خودم سهم خودم ازش نمی گذرم نمی بخشمش باید از این بدتر سرش می اومد مرد نا ....

- مهدی جان من حاضرم

چه خوب شد زن دایی به موقع حاضر شد و گرنه معلوم نبود مامان با این دل پُری که از سرهنگ داشت کی ول کن معامله میشد . میتونم بفهمم چقدر زندگیش به خاطر خودخواهی یک نفر سخت شده ولی باور ندارم تو قلب مهربون مادرم این قدر کینه جا کرده باشه . برای بدرقه که کنار در میره دست دایی رو روسری آزاد شدش میشنه

- من اگه بخشیدم به خاطر آرامش روح و روان خودم بود . سرهنگ رفت و تموم شد ولی تو هنوز هستی با این کینه زندگی نکن لذت خیلی چیزا رو ازت می گیره بزار با قلبی سبک ...

- بله بله بابا خان .. مامان خانوم تنهایی کجا ؟


romangram.com | @romangram_com