#شما_در_دو_صدم_ثانیه_عاشق_میشوید_پارت_116

باید فدای همچین زنی شد با این شعور بالا

- سهیلا جان میای مجردی بریم یه دوری بزنیم ؟

سر همگی بر می گرده سمت راه رو . دایی خیلی محکم و با اراده رو به زن دایی ایستاده ، از یه خداحافظی سخت و دردناک برگشته اما نه چشماش غم داره نه محکم ایستادنش چیزی میگه . عمو کوروش اولین نفره که بلند میشه ،بابا پشتش می ایسته میدونم که نگران فرو ریختن این مرد بی حال و ناتوانه ، قدم هاش بی جونه و من اینو دوست ندارم دلم همون عمو کوروش سخت روزای جوانی اش رو میخواد که منه ندیده زیادی تعریفش رو شنیده بودم .

پیش در ورودی تکیه میزنه دستای سستش روی شونه محکم دایی می شونه

- حلالم کن مرد ... ( سرش پایینه این مردِ همیشه سر بلند ) گ*ن*ا*ه من فقط دوست داشتن ساجده بود ... حلالم کن .

نگاه دایی صاف و تیز تو چشمای پایین عمو دوخته شده خیلی قشنگ و بی صدا خاله ساجده رو برای همیشه می زنه به اسم عمو کوروش

- خانم سیدی نیاز داشت بعد از سی و خورده ای سال خودش با بعضی از چیزا خداحافظی کنه تا بتونه فیصله اشون بده . برو مرد ... برو .. حلال تندرستی

دست دو رقیب گذشته دو دوست امروز تو هم گره میخوره . لبخند کم رنگ عمو تازه داره رنگ زندگی می گیره . تنش گرم شده که صاف می ایسته یه خداحافظی جمعی میکنه یه لبخند باریک شده به من می زنه و ثانیه ای بعد از در گذشته .

با رفتنش جو آروم تر شده ولی دایی ...

دایی مهدی نمیدونم از چی اما سنگین و خسته به مبل تک نفره سالن پشت می کوبه . زن دایی سهیلا چند دقیقه ای کوتاه میشه رفته تا آماده بشه . میشه که از این همه محکم بودن خسته باشه ؟

romangram.com | @romangram_com