#شما_در_دو_صدم_ثانیه_عاشق_میشوید_پارت_113
چند دقیقه ای گذشته دارم سرمای هوا رو حس میکنم ، دارم سبک تر میشم . بار اضافی کجای دلم بود که الان کلی حس سبک بالی دارم . کاش ما هم برای خودمون نرخ تعین می کردیم مصوبه داشتیم مجبور بودیم به پرداختش نقضش پیگیری قانونی داشت درست وقتی اضافه بار داری وقتی اون مرد یا زن سفید پوش پشت باجه میگه " چند هزار تومن برای هر کیلو اضافه بارتون " شاید اگه ما هم برای حسادتمون عصبانیتمون دشمنی هامون نرخ تعین می کردیم شده برای پرداخت نکردن همون چند هزار تومن کلی خودمون رو سبک می کردیم .
هوا سرده دلم سبکه جوشش افکارم خوابیده وقته مناسبه خوابه یه خواب راحت کنار دختر خنده نمکی با اون لِنگ و لقد هاش که صبح هیچ جوره زیر بارشون نمی رفت . خنده های خوش رنگ داداش آرشامم برای این جدال بی تمام ، بس کنید های خاله ساجده ، ولشون کن های عمو کوروش و باز نگاه تیز و نچسب آرش . همه و همه و گذشت و رفت تا رسید به عصر اون خداحافظی دست و پا شکسته تا رسیدیم پشت در واحدمون . اون خداحافظی طولانی من با کیانا کیان با آرش . متنفرم از حضور پر رنگ این مرد کنارش .
- سلام مینو خانم رسیدن بخیر
رنگ پریده و دست گرم به آنی یخ کرده و لرزون خاله میان دستام برای خداحافظی
بهرام - دایی مهدی خوش اومدی نگفتی میای
آرشام - به به ساجده ریزه شما کجا اینجا کجا ؟
مامان مینو - خوش امدی داداش غافل گیر شدم
بابایی - خوش امدی سهیلا خانم بفرمایید بالا .
همه اینا رو شنیدم ولی همه حواسم جمع خاله ساجده بود که نا نداشت اون جسم ریز نقشش رو برگردونه . میدونستم ولی درک نمیکردم چقدر میتونه براش سخت باشه دیدن مردی بعد از سی و چندی سال دوری بعد از چه دردها و سختی هایی که تونست یه جا بایگانی ش کنه نه مثل پرونده های سرگردون بین اتاقهای دادگاه ایلون ویلون باشه . کیانا اون دختری که میتونست دختر دایی من باشه به کمکم مامانش میاد
romangram.com | @romangram_com