#در_جست_و_جوی_چهار_عنصر_پارت_146
صدای ابولهول گفت: خب! به عنوان یک شاهزاده خوب بود. تو باهوشی.
و معمای بعدی:
در یک جمله
گل جاودان چیست؟
خب، تانیا باید اعتراف می کرد جواب معمای قبلی به طور شانسی به ذهنش رسیده بود، اما... در میان تمام کتاب هایی که خوانده بود، اسمی از گل جاودان نشنیده بود. نیمی از مغزش می گفت: گل جاودان یک نکته ی انحرافی است، بیشتر فکر کن.
ناگهان به یاد یکی از جملات کتاب های هرینا افتاد، با شک پرسید: محبت؟
صدای زن افسرده شد: بله درسته! البته من خودم به این یکی اعتقاد ندارم! آه شاهزاده! سخت ترین معما و معمای سوم و آخر :
آن کدام موجود است که از خود نابود می شود؟
پس از چند دقیقه چشمان تانیا با برق خیره کننده ای درخشید، سخت ترین معما؟ این آسان ترین معما برای تانیا بود.
با لحن مطمئنی گفت: محافظ جنگل ممنوع، همونی که اسید ترشح می کرد.
صدای بم محافظ بلند شد: ابولهول احمق! اون خودش کسیه که محافظ رو نابود کرده، انتظار داری ندونه محافظ چطور نابود می شه؟
ابولهول با صدای بلندی آه کشید و پنجه اش را روی دهانش گذاشت، چشمانش گرد شده بود: اوه! محافظ به یاد نداشتم!
محافظ گفت: ابله! تبریک بانو! جلو تر بیایید تا گوهر را تسلیمتان کنم.
ذهن تانیا آنقدر از شادی پر بود که حتی لحظه ای هم فکر نکرد اینجا یک چیز عجیب است.
چند قدمی جلو رفت، صدای محافظ گفت: جلوتر بانو!
romangram.com | @romangram_com