#در_انتظار_چیست_پارت_315
- بله؟
- نگار عزیزم؟
کمی مکث کرد و لبش را با لذت گزید:
- جونم...!
- فردا که تعطیله میتونی بیای بیرون؟
- و...ای! فکر نکنم حمید، باید بهونه بگیرم و با یکی از دوستام هماهنگ کنم.
- خب بکن، من فردا ساعت چهار تو پارک نزدیک مدرسه منتظرتم.
- ولی حمید... شاید نتونم بیام.
- سعی کن بیای، من اونجام. اگرم نتونستی عیبی نداره عزیزم.
- باشه باشه... خب چه خبر؟ چی کار میکردی؟
- داشتم به تو فکر میکردم.
- دروغ نگو!
romangram.com | @romangram_com