#در_انتظار_چیست_پارت_313


دیگر کامل اختیار از دست داده بودند. حمید از خداخواسته نگار را به زیر درخت نارنج برد و نگاهی به اطراف انداخت و سپس نگار را در آغوش کشید؛ حال دیگر حسشان چیز دیگری بود. چشم‌ها بسته و نوا‌ها آهسته، نفس‌ها داغ و سوزنده و دروازه‌های مغز بسته بود.

نگار کاملا اختیار از دست داده بود. حتی خود نیز نمی‌دانست چه حسی‌ست که وجودش را غرق لذت می‌کند.‌ گاه فکر می‌کرد عشق است؛ اما تازه فهمید عشق نیست و یک چیز دیگر مانند هــ ـوس است. بدن‌ها روی یک دیگر ساییده می‌شد. نگار دستانش را دور گردنش پیچید و گفت:

- نازم کن حمید... وای نمی‌دونم چم شده فقط دستات... دستات...

نوازش‌ها بیمارگونه‌تر شد. حمید با جرأت بیشتری دستانش را حرکت می‌داد. دستانش روی کمر نگار متوقف گردید و آرام و هماهنگ نوازش می‌کرد. بعد از لحظه‌ای آتش‌ها فروکش کرد. دیگر آن احساس میانشان وجود نداشت و از یکدیگر جدا شده بودند. نگار با شرم و پشیمانی سر به زیر افکند. حال که دروازه‌های مغزش باز شده بود، بسیار آزرده و دل‌زده بود و تازه داشت می‌فهمید که چه غلطی کرده است. اشک در چشمانش حلقه زده بود، بغض چانه‌اش را لرزاند و در دل به خود ناسزا می‌گفت. کاش می‌فهمید که اشتباهات همیشگی نیستند!‌ گاه انسان ابتدای امر خود باید خود را ببخشد تا بتواند آن اشتباه را جبران کند. با بغضی که لبریز و در حال شکستن بود، راه گرفت تا برود و بدود که دستش توسط حمید کشیده شد. با حالت گریه التماس کرد و صدایش را بالا برد:

- ولم کن... من یه آشغالم...!

حمید با نگاهی غم‌زده به او نگریست و سپس او را بیشتر به سوی خویش کشید و گفت:

- نه نگار نه... تو پاک‌ترین دختری هستی که من دیدم... اتفاق چند لحظه‌ی قبل دلیل خوبی نیست که بگیم تو پاک نیستی... ببین من واقعا دوستت دارم، تو واسه‌ی من باش... اگه متعلق به من باشی این کار اصلا اشتباه نیست. من تو رو هنوز هم پاک می‌دونم، هنوز هم دوستت دارم... مال من باش نگار!

نگار با حالت گریه و صورتی درهم‌رفته نالید:

- اما... اما من راحت تسلیم شدم پیش حس لذتم... الان احساس گـ ـناه دارم... احساس بدی دارم حمید.

- نداشته باش. تو یه آدمی، این یه خصلتیه که تو وجود همه هست. چرا باید احساس گـ ـناه کنی؟ من و تو الان دوستیم.

نگار را به سوی خویش کشید و در آغوشش پناه داد. سپس همان‌طور که نرم و لطیف گونه‌اش را می‌بوسید گفت:

- من همیشه باهاتم نگار، قول میدم.

romangram.com | @romangram_com