#در_انتظار_چیست_پارت_300


- حالا باید چی کار کنیم؟

- باید فیلم رو پیدا کنیم. حالا که می‌دونیم کارِ کیانه راحت‌تر می‌تونیم پیداش کنیم.

- چه‌طوری؟

دستانش زیر چانه‌اش بود و لب‌هایش متفکر جمع شده بود:

- بذار فکر کنم. تا فردا بهت میگم.

- چند روز مونده تا دادگاه؟

نگاهِ غمباری کرد:

- فردا نه... پس فردا ساعت دو بعد از ظهر.

با ناامیدی سرش را به پایین انداخت و انگشتانش را در مو‌هایش کشید:

- و...‌ای!‌ ای خدا... یعنی تو این مدت کم باید فیلم رو پیدا کنم، وگرنه اردلان می‌میره؟

با استیصال سر تکان داد و لب‌هایش را فرو بست. آن‌قدر تصورش برایشان سخت بود که گویی در حال جان‌سپردن بودند. حتی نمی‌توانستند آن لحظه را تصور کنند.

ارسلان مصمم‌تر شده بود؛ باید هرطور که شده راه‌حلی برای این اتفاق پیدا می‌کرد. اول از همه باید کاری می‌کرد ماجرای امشب یک دزدی معمولی به نظر برسد و اتهام از روی ارسلان برداشته شود.

romangram.com | @romangram_com