#در_انتظار_چیست_پارت_285
- چی شد مگه؟
مکثی کرد و نفسهای پی در پیاش را منظمتر ساخت:
- هیچی بابا... یه دخترِ هست، زن همون فرزادی که بهت گفتم، اسمش بارانه.
- خب میدونم، بقیهاش.
- هیچی دیگه. عوضیِ بی همهچیز بند کرده به من... دیروز رفته بودم حموم اومد سراغ شینا رو گرفت من تنها بود. امروز گذاشت کف دست شینا. اونم گفت چرا بهم نگفتی و از این حرفا.
سعید سکوتی کرد و بعد از مکثی گفت:
- خیله خب، نگران نباش؛ امشب به جای خودت بدلت میره خونه تا یه جوری از دل شینا در بیاره.
- مگه میشه؟ صداهامون... رفتارامون... اونا چی پس؟
- اینا که بدل فیلم و سریال نیستن دوست عزیز! بدلِ پلیسن؛ همه نوع تقلیدی بلدن، حتی تقلید صدا.
سکوتی کرد؛ سکوتی که تأملی پشتش خوابیده بود:
- باشه... پس مدارک چی؟
- وقتی بدل بغل شیناست، تو باید بری دنبال مدارک.
romangram.com | @romangram_com