#در_انتظار_چیست_پارت_260
- او... ن!
با دست به نریمان اشاره میکرد.
آن شب مریم کنار نگار خوابید و تا صبح بالای سرش بیدار ماند تا خوابش ببرد. نریمان گوشهای از خانه نشسته بود و به حرف نگار فکر میکرد. ابروهایش اخم غلیظی را میهمان بود. دستانش به زیر چانهاش بود و پاشنهی پاهایش مدام تکان میخورد و ضرب گرفته بود. حرف نگار و ماجراهای شامخوردن با او، کاملا با هم متضاد بود. هرچند که میدانست نگار از او متنفر است؛ اما نمیدانست باید چهگونه او را به خود علاقهمند کند. این فکری بود که خوی حیوانی نریمان را درگیر خود ساخته بود. شک و تردیدش نسبت به پنجرهی باز، به وضوح حس میشد. نمیدانست آیا نگار دارد نقش بازی میکند یا حقیقتا چیزی شبیه به او دید؟
و حقیقت این بود... نگار خودِ شیطان را دیده بود. نفرتی که شیطان به کارهای نگار ابراز کرده بود و سیلیای که با خشم به او زده بود، شوک بزرگی بود. و نگار او را مانند نریمان دیده بود؛ چراکه شیطان قصد داشت به نفرت نگار دامن بزند و توانست. حال نگار مصممتر بود. او آنقدر مصمم بود که میتوانست نریمان را بکشد. برای همین آن شب تصمیمش برای انتقام صد در صد شد و دیگر هیچ چیزی جلویش را نمیگرفت. فردای آن شب، شینا زودتر از ارسلان از خواب برخاست. با لبخندی پر از انرژی روزش را آغاز کرد و امید داشت که امروز، روز خوبی است.
تمام بدرفتاریهای دیشب ارسلان را از یاد برده بود و تنها میخواست امروز را به ثمره برساند. دوش دهدقیقهای گرفت، موهایش را با سشوار خشک کرد و بعد شانه کشید، شانه در ابریشم نرم و ظریف موهایش میغلتید. سپس لباسی را برای پوشیدن انتخاب کرد؛ لباسی از جنس حریر، صورتیرنگ. بلندای آن تا چهار انگشت زیرباسن بود و شانهها و بازوان شینا را به خوبی به نمایش میگذاشت. شاد و سرزنده از انتخابش پیراهن را پوشید. موهایش را دور شانهاش ریخت و کمی آرایش کرد. همان لحظه صدای گنگ و زنانهای از بیرون به گوشش رسید:
- خانم... صبحانه آمادهست، آقا گفتن همه بیان.
صدایش را بلند کرد:
- باشه... ما هم الان میایم صدیقه خانوم.
- باشه خانم، پس من رفتم.
- برو.
صدای تقتق کفشهای پاشنهبلند صدیقه خانم، بیانگر رفتنش بود. لبخند دوباره به لبان شینا هجوم آورد و بعد از پوشیدن کفشهای پاشنهبلندش به سوی ارسلان قدم برداشت، بالای سرش ایستاد و روی دولا شد و آرام گونهاش را بوسید و با صدای نرمی گفت:
- عزیزم... علی...! بلند شو صبحونه حاضره.
romangram.com | @romangram_com