#در_انتظار_چیست_پارت_259
صدای قدمهای مریم به نگار فهماند که دور شده است. نور اتاق همچنان روشن و خاموش میشد. نگار با آسودگی خاطر گلدان در دستش را که به حالت پرتاب گرفته بود، پایین آورد و برگشت تا به سوی تخت باز گردد که ناگهان هالهی مشکیرنگی که مانند ارواح در هوا معلق بود و چادری از جنس شب به روی خویش انداخته بود، مقابلش ظاهر شد.
صدای جیغ نگار با خاموششدن کامل چراغ و افتادن گلدان به زمین و صدای شکستهشدن مصادف شد. جیغها مدام و هیستریک تکرار میشد. صدای کوبش دستی به در بلند شد و مریمی که با اضطراب فریاد میکشید:
- نگار... نگار مامان... نگار...! ای وای نگا... ر!
نریمان با خشم و دلهره از جای برخاست و خود را به اتاق نگار رساند، با پرخاشگری رو به مریم کرد و غرید:
- چی شده؟
- صدای جیغش اومد... در قفله نریمان، در قفله!
نریمان با دلهره و هیجان، دورخیزی کرد و با شدت شانهاش به در برخورد کرد. در از هم باز شد و نریمان و مریم به داخل اتاق هجوم بردند. چراغ توسط مریم روشن شد. نگار با موهای پریشان و صورتی سرخ از سیلی روی زمین بود. با چشمانِ گشاد و لبانی باز به نقطهای نامعلوم مینگریست. مریم بالای سرش نشست و با گریه و زاری او را در آغوش کشید. مدام اسمش را به زبان میآورد. نریمان با ابروهای درهمکشیده نگاهی به اتاق انداخت، پنجرهی باز و پردهی رقصان نظرش را جلب کرد.
نگار گویی از شوک بیرون آمده باشد، نفس عمیقی کشید و با چشمان وحشتآفرین و پر از هراس به مریم زل زد و بعد در آغوشش پناه برد. هنوز هم زمزمههایی در گوشش میپیچید که باعث میشد خود را بیشتر در آغوش مریم مچاله کند. در آن هیاهو نگاهش به نریمان کشیده شد. هرچه نفرت و خشم داشت در چشمانش خلاصه کرد. نریمان از نگاهِ نگار ترسید، دیگر مانند شب، مهربان و دلنشین نبود. بلکه تنها وحشت... وحشت... و وحشت از آن میریخت. با عجله به سوی آشپزخانه رفت و لیوانی را از آب پر کرد. تند و تند قدم بر میداشت. لیوان را به دست نگار داد. مریم مدام صلوات میفرستاد و قربانصدقهاش میرفت. لیوان آب در چشم برهمزدنی خالی شد. صدای هراسان مریم در گوش نگار میپیچید:
- عزیزم... نگار.... آخه مامان جون چی شد یهو؟ ببینمت...! تو که داشتی باهام حرف میزدی، چی شد یهو؟
بدنش لرزشِ خفیفی داشت؛ مانند کسی که تب و لرز داشته باشد میلرزید. نمیدانست از ترس است یا از سرما.
- بر... بر... برگشتم... یهو دید... دیدمش...! مامان خیلی... ترسناک بود...
- چی بود؟ چی بود نگار؟
romangram.com | @romangram_com