#در_انتظار_چیست_پارت_243


- صدبار گفتم! قرار یه عده جمع بشن و مردم نیازمند رو شناسایی کنن؛ مشکلات مردم رو بفهمن و شکایت‌هاشون رو پیگیری کنن.

- خب هدف بدی نیست... اما می‌ترسم اتفاقی بیـ..

- نمیفته! کافیه مثل آدم کارتون رو انجام بدین. البته ببخشید‌ها، من کمی زبونم تند شده.

سجاد کمی درجایش جابه‌جا شد و با لبخندی دروغین پاسخ داد:

- نه نه... ایرادی نداره نگار خانوم. فقط اگه میشه بگین کی باید کار این مجمع شروع بشه؟

- از فردا. می‌خوام تموم کارای لازم انجام بشه و یه گروه درست برای این‌کار جمع‌آوری کنین.

- خیلی خب؛ پس من امروز این گروه رو تشکیل میدم. شما به من اعتماد دارین؟

- راستش رو بخواین نه زیاد! اما نگران هم نیستم؛ چون کار زیادی نمی‌تونین بکنید. فقط خواهش دارم افراد انتخابی آدم‌های درستی باشن.

لبخندش به خنده مبدل شد و از رک‌گویی نگار کمی جا خورد:

- خیالتون راحت نگار خانوم، پس همه‌چیز درسته. مکان این مجمع کجاست؟

- عمارتی دارم که برای کودکان بی‌کس و کار اختصاص پیدا کرده، بزرگه و فکر کنم بتونین یه بخشش رو به این کار اطلاق بدین.

سرش را تکان داد و با لحن مطمئنی گفت:

romangram.com | @romangram_com