#در_انتظار_چیست_پارت_166
- آره آره... تو فکر کردی چه خری هستی؟ اگه پدرت رو در نیاوردم صبر کن... هنوز نمیدونی با کی در افتادی!
- چه خری هستی مثلا؟ اصلا دلم میخواد، دوست دارم.
نگار با همان چهرهی درهمکشیده و پر از چروکش، با خشم مقابل پای آن مرد تفی انداخت و گفت:
- فقط یه عوضی هستی... تو هیچ حقی نداری با یه بچه اینطوری حرف بزنی.
مردم با وساطت و سخاوت آنان را جدا کردند و هریک را به گوشهای بردند. نگار بعد از اینکه کمی آرام شد، مقابل کودک زانو زد و او را در آغوش پرمهر خود کشید. کودک کم حرف میزد و معمولا بیصدا اشک میریخت. بـ ـوسهای مهرآمیز به روی پیشانیاش نشاند و با بغضی که در گلویش چنگ میزد، به چشمانش خیره شد و گفتذ
- خیلی ناراحتت کرد خاله جون؟ من دعواش کردم دیدی؟ ناراحت نباش عزیزم، گریه نکن.
کودک سر تکان داد. نگار بعد از اینکه بغض سنگین خود را قورت داد، ایستاد و دست آن کودک را گرفت و با هم رفتند تا چیزی بخورند. برای کودک ساندویچی خرید. مقابلش نشست و به غذاخوردنش خیره شد. درماندگی از رویش میبارید. با خود فکر میکرد که چتگونه ممکن است کسی دلش بیاید با کودک جماعت اینگونه حرف بزند و به باد تحقیرش بگیرد؟
اصلا چهطور ممکن است که کودکی به این کوچکی لایق این حرفها باشد. چرا باید کودکان این شهر فرقی میانشان باشد. وقتی به کودکی خویش نگریست، در مقابل او شرمنده گشت. وقتی به روزگار کودکیاش نگاه میکرد، با تمام بیعاطفیهایی که در حقش میشد، همیشه در زندگی راحتی به سر میبرد و هیچگاه فکر نمیکرد کسی در روزگار خودش با همان سن، کار کند و با این لباسهای کهنه بگردد.
ناخودآگاه احساس شرمندگی داشت. به بیرون نگریست؛ گویی تازه داشت شهر را میدید. چند کودک دیگر نیز آن طرف خیابان با جعبههایی در دست مقابل مردمان بیعاطفه و بیمهر به التماس مشغول بودند. نگاهشان آغشته به غم بود، دستهایشان با تمام کمسنی، چروکیده و پیر بود. با کاپشن کهنهای که نه زیپی داشت و نه پشمی برای گرمکردن، در هوای به این سردی مشغول به کارکردن بودند.
تمام این مسائل ذهن نگار را درگیر کرده بود. با خود فکر میکرد چرا باید با این همه سرمایه و جلال و جبروت، ما کودکانی داشته باشیم که کار کنند؟ چرا با این همه سرمایه باید مردمانمان با فقر دست و پنجه نرم کنند؟ اگر سرمایه نداریم، اگر قدرت نداریم، پس چرا مسئولین پشت تیریبونهای ناحقشان دم از آزادی و سرمایه و قدرت میزنند؟
romangram.com | @romangram_com