#در_دستان_سرنوشت_پارت_276


آنا: به منم مربوطه

امیر: اونی که به تو مربوطه اینه که آروم باشی، آرامش منم به هم نریزی

آنا: به من مربوطه، باید بدونم می خوای چیکار کنی

امیر:من دارم زندگی می کنم اگه بزاری، اگه بزارن

آنا: پس مونس چی می شه

امیر: آنا بگیر بخواب

آنا: نمی خوابم، تو می خوای اینطور بمونی بمون، ولی من طلاق می گیرم،

امیر:تو بیخود می کنی،

امیر:تو سئوال منو جواب بده، تا حالا چرا موندی؟ چرا الان می خوای بری؟

آنا: نمی دونم،

امیر:من می دونم، تو نیاز به من نداشتی، تو به مال من نیاز داشتی، خوب منم که ازت دریغ نکردم، بعد از اینم نمی کنم، خیالت جمع، مونس هم بیاد زندگی تو سر جاشه

آنا نتونست جوابی به امیر بده، دلش می خواست بگه دروغه ،ولی حیف که نبود، یه بخشی از وجود امیر براش همین حمایت مالیش بود، یه روزی اگه امیر از خونه بیرونش می کرد واقعا حتی یه هزار تومنی نداشت تو جیبش، از ریاحی رونده بود، مجبور می شد تن به ازدواج با مشعو ن بده، ولی خوب شاید همش هم همین نبود، خواست حرفی بزنه که امیر پیش دستی کرد

امیر: می بینی، من کثیف نیستم، من پست نیستم، همه دنیا همینه، تو منو متهم به چیزی می کنی که اساسش حرفهای مادرمه، تو از اینکه فکر کنی من بهت ترحم کردم ناراحت نبودی، حالا وقتی فکر می کنی که وسیله انتقام بودی بهم ریختی؟ ولی من از روز اول می دونستم تو بخاطر حمایت مالی من داری منو تحمل می کنی، حالام که با ریاحی دیگه مشکلی نداری ، حالا که آقا سپهر تو صف ایستاده، می گی امیر به جهنم، پدر جان هست، سپهر جان هست،

آنا بغض کرده بود امیر داشت همه چیز رو با هم جمع می بست: امیر ، نه، اینطور نیست،

امیر: اینطور نیست؟، اون روز تو بیمارستان اگه پول کافی داشتی، اگه خونه داشتی، با من می اومدی؟ مامان و خاله سهیلا اونطور بهم ریختن حال و روزت رو اگه جای دیگه ای رو داشتی می موندی؟ اگه رخساره پیش خودت نگهش می داشت می موندی؟ اگه بابات بود، اگه ارس بود، حاضر بودی اشکهات رو تو بغل من بریزی، سرت و رو شونه های من بزاری؟ نه، نمی زاشتی، یه روزم نمی موندی، یه ساعت هم عکسهای پرگل رو تو اون خونه تحمل نمی کردی،

می بینی سخت نیست، حساب دو دوتا چهارتاست،

آنا دیگه نمی تونست جلوی خودش رو بگیره با صدایی که به زور در می اومد، چیزی زمزمه کرد و بیرون دوید: اشتباه می کنی، اینطور نبود


romangram.com | @romangram_com