#در_دستان_سرنوشت_پارت_218


آنا: کم جمع و جور کنم،

امیر: با این حال و روز ؟ لازم نیست، بلند شو بریم

آنا: کجا؟

امیر: با من بریم شرکت یه سر بعدم ، بریم ناهار ،بعدم شاید یکم خرید

آنا: تو برو، من حالش رو ندارم

امیر: حال داری اینجا رو جمع کنی حال نداری بیای بیرون؟ بلند شو، تو خونه نمی شه بمونی.خستت نمی کنم خیلی، تو بمون تو ماشین، زود باش، من پایین منتظرم ، زود بیا

بلند شد رفت سراغ کمد تقریبا همه لباساش کثیف بود، هوا هنوز کمی سرد بود نمی دونست چی بپوشه، یه شلوار گرم مشکی با پانجوی جلو باز مشکی کشید تنش و بزور کمربند لبه هاش رو نزدیک هم فیکس کرد، شال مشکی هم کشید سرش، موهاش پر و پخش از زیر شال بیرون بود یه نگاهی به اینه انداخت صورتش زرد شده بود، یکم گونه راستش لک بود، سریع پنکیک برنزش رو برداشت، یه بارم نشده بود استفاده کنه،نخواست بخاطر بیاره با کی و واسه چی اینو خریده بود، سریع زد، شالش رو برداشت سریع یه شونه به موهاش زد، موهاش رو کشید بالا، و دمش رو بست، بازم از زیر شال بیرون بودند ولی لا اقل هاشور پاشور نبود، زیر چشماش رو سیاه کرد و راه افتاد، امیر تو خونه نبود، انا یه لحظه وا رفت، وقتی دیدامیر نیست دلش گرفت، نشست رو کاناپه، 5 دقیقه ای بود که رو کاناپه ولو بود که صدای در اومد، انا سر برگردوند، امیر بود: پس کوشی؟

آنا: فکر کردم رفتی!

امیر : مگه مریضم بی خبر برم، تو ماشین منتظر ت بودم، بلند شو،

ولی آنا اینقدر با فکر اینکه امیر ول کرده رفته، دشارژه شده بود که نتونست از جاش بلندشه: برو. من بمونم راحت ترم.

امیر ناراحتی رو تو صورت انا می دید: سریع کفشهاش رو در اورد اومد تو سالن، خواست دست انا رو بگیره که آنا دستش رو پس زد: تو برو، من حالش رو ندارم

امیر محل نزاشت دست انا رو کشید: بلند شو، بریم بیرون حالت جا می آد.

آنا بزور از جا بلند شد. امیر می خواست چکمه ها انا رو باز کنه که انا نزاشت: مرسی خودم می تونم.

**

ساعت 1 بود که امیر از شرکت اومد بیرون، ماشین رو رو تو خیابون پارک کرده بود، سر آنا سمت خروجی شرکت بود، چیزی که دید چیزی نبود که می خواست، یعنی کسی که می دید، رو نمی خواست ببینه

فرهاد شونه به شونه امیر داشت می اومد سمت ماشین، هیچ دلش نمی خواست با فرهاد همکلام بشه، اونم بعد از اون حرفها، اگه می شد در ماشین رو باز می کرد و می رفت ،فرهاد کناری ایستاد تا امیر بره سراغ آنا، امیر درو باز کرد:آنا! فرهاد باهات کار داره!

آنا: من نمی خوام باهاش حرف بزنم، بگو بره.


romangram.com | @romangram_com