#در_دستان_سرنوشت_پارت_210
فرهاد: هیچی ، بهش گفتم اگه منو می خواسته باید خودش می اومد پیشم نه اینکه شما رو واسطه کنه.
آنا احساس کر دنیا دور سرش می چرخه، با چشمهای گریون رو کرد به امیر: امیر، بهش بگو اینا نیست.امیر تو رو خدا بهش بگو.
امیر:فرهاد، این چه حرفیه؟ تو چی گفتی به رویا؟ نمی دونی چه حالی بود، اومد اینجا هر چی عصبانیت از تو داشت سر آنا خالی کرد،
فرهاد: رویا، زیادی سرش پره، لازم بود واسش، حالا چی شده، تو رویا رویا می کنی؟
امیر از جا بلند شد: چی می گی فرهاد؟ می فهمی؟
فرهاد: آره، تو نبودی تو دل منو خالی کردی ؟ گفتی قلابه؟ گفتی اله، گفتی بله؟ حالا آنا رو انداختی وسط واست لقمه بگیره؟
امیر: فرهاد، زده به سرت؟
فرهاد: آره زده به سرم، تو که می دونستی من از رویا خوشم می اد، واسه چی رفتی واسش کار پیدا کردی که از پیش من بره؟ رویا در حد حقوقی نبود که جهانگیری بهش پیشنهاد داد، فکر می کنی نمی دونم از جیب تو می ده بهش؟ فکر کردم می خوای به رویا کمک کنی که جبران کارایی که واسه آنا می کنه رو کرده باشی، تازه امشب فهمیدم چی به چیه؟ آنا هی بگه امیر رویا رو بگیر، رویا رو بگیر؟
امیر: فرهاد ، این دیونه بازی آنا ربطی به من نداره،
فرهاد رو کرد به آنا: وقت مرگت رسیده؟ کی می خوای بری که داری جات رو می دی به رویا؟
آنا توان حرف زدن نداشت، دهن را باز کرد ولی صدایی در نمی اومد،
امیر یقه فرهاد رو گرفت کشید بالا، فرهاد برو از اینجا بیرون، دیونه شدی، هر وقت مغزت کار افتاد برگرد تا هم بزنم تو گوشت بابت این چرندیات هم روشنت کنم.
فرهاد دست امیر رو پس زد و سریع از در رفت بیرون،
آنا گوشیش رو برداشت هر چی به رویا زنگ می زد ریجکت می کرد، شماره فرهاد رو گرفت، فرهادم جوابی به تماس آنا نداد.
انا دیگه از گریه به سکسکه افتاده بود، امیرم حرفی نمیزد، فقط یه لیوان آب داد دست انا و نشست کنارش: دیگه تمومش کن، دو تایشون برن به درک، خودم به خدمت فرهاد می رسم، رویا خانم هم از فردا اخراجه تا یا بره ور دل باباش یا برگرده پیش فرهاد،
امیر شماره فرهاد رو گرفت،
امیر : الو فرهاد، گوش بده، رویا از فردا اخراجه، می خوای دوباره استخدامش کن، یا بزار بره خونه ور دل مامان باباش، ولی بدون من رویا رو نبردم دفتر جهانگیری، رویا از طرف خونوادش تحت فشار بود که از پیش تو بره، می خواستن شوهرش بدن، فکر می کردن فکر تو ، توی سرشه، آنا از من خواست واسش کار پیدا کنم، منم پول اضافی ندارم که بدم به رویا، رویا خودش کارش خوبه، اینو که تو میدونی، اگه رویا به تو محل نمی زاره تقصیر من نیست، هذیونهای آنا هم مال همین یکی دو روزه ربطی به شش ماه پیش نداره
romangram.com | @romangram_com