#دالیت_پارت_93
اميرعلي زد زير خنده و خنديد،به من نگاه کرد و گفت:
اميرعلي-چقدر احمقه،«جدي گفت»من ترم خريتمو پاس کردم الاغ جون
مأمور پليس-آقا درست صحبت کن
اميرعلي-خب الاغه ديگه،زن من،هع؛چشمم دنبال اينه؟!«به هستي اشاره کرد»من آشغال پسند نيستم داداش بهرام برعکس تو که...
هستي با حرص اومد جلو و گفت:
هستي-آشغال توئي و هفت جد و آبادت،فکر کردي قديسه گرفتي؟ميدونستي زنت قبل جنابعالي بچه سقط کرده؟
اميرعلي چشماشو رو هم گذاشت بي وقفه زدم زير گريه و گفتم:-هستي چرا کم مياري منو ميکوبي نامروّت؟
نينا-نگار با محرم بوده
هستي-منم با هر کي بودم محرم بودم
بهرام برگشت هستي رو نگاه کرد و وارفته گفت:
بهرام-با کي بودي؟«رنگ هستي پريد،بهرام يه نعره مثل اميرعلي زد و گفت»ميگمت با کي بودي؟!
اميرعلي درحالي که دوباره با اون صورت عصبي و چشماي سرخش اعلام مي کرد هر آن عين بمب ميترکه به آهستگي گفت:
اميرعلي-بريم،برو
«به بيرون اشاره کرد؛قلبم از ترس عين طبل هاي بلندي که ايام محرم مي کوبيدند،مي کوبيد..دستام ميلرزيدن،مأموره اميرعلي رو صدا زد و اميرعلي سوئيچو داد به نينا و گفت»بريد تو ماشين تا بيام
-نينا...واي خاک بر سرم منو ميکشه
نينا-نترس خواهر من نميذارم
-نديديش؟!عين کوه آتشفشانه
صداي دادهاي بهرام ميومد واي از اميرعلي بدتر بودنينا-مگه نمي دونست که هستي...
-نه فکر مي کرده اميرعلي مخلافه و دعوا مرافه ميکنه چون هستي با پسراي زيادي دوست بوده و دخترِ آزادي بوده نه در حد روابط نامشروع...
نينا-پس حقشه که بهرام هر بلائي سرش بياره
-فعلا که اميرعلي مي خواد منو بکشه
نينا-آخه چرا همه چيزو به اين دختره گفتي؟!
-خب هيچ کسو اون موقع نداشتم که باهاش درد و دل کنم
romangram.com | @romangram_com