#دالیت_پارت_90
نينا-يــيـه«زد به گونه ش و همينطور که دنبال من ميومد گفت»خاک بر سم دماغ شکونده؟!
همينطور که کشوهاي کمد رو باز ميکردم و دنبال سند ميگشتم گفتم:
-اميرعلي اشتباهي دکتر شد بايد سرباز ميدون جنگ يا گلادياتوري چيزي ميشد با اين روحيه ي خشنش
بالأخره سند رو پيدا کردم و لباس پوشيدم و با نينا رفتيم کلانتري،صداي بهرام مي اومد همينطور هم صداي اميرعلي
اميرعلي-نه دماغتو نبايد مي شکوندم بايد گردنتو مي شکستم
بهرام-منم مشتمو اشتباهي حواله ي چونه ت کردم بايستي تو سرت ميزدم تا بزمجه بازيات يادت بره
اميرعلي-چاييدي داداش
مأمور پليس-ساکت ميشين يا هر دوتاتونو بفرستم بازداشتگاه؟!
هستي-چرا هر دوتا قربان؟!اين وحشي ارازل و اوباشو بندازين زندان که باعث به خطر انداخت امنيت اجتماعيهاميرعلي-اوهـوء امنيت اجتماعي،تو خودت معضلي برا جامعه
نگاه اميرعلي به من افتاد که تو چارچوب در ايستاده بودم و درجا از رو صندلي بلند شد و يکه خورده و کمي عصبي گفت:
اميرعلي-نگــار!
-س..سلام«قلبم هري ريخت،سر و صورتش کبود و سرخ بود»خاک بر سرم سر و صورتت چرا اينطوريه؟!
اميرعلي-کي گفت بياي اينجا؟هستي-من
اميرعلي-شما بيجا کردي که بهش خبر دادي
بهرام-نه تو انگار آدم نشدي؛به زن من...
اميرعلي-بشين ببينم بابا،زن من،کدوم زن؟!مگه آدم از تو خيابون زن ميگيره که تو گرفتي احمق؟...
بهرام-تو چي تو از کجا گرفتي؟از نشئه خونه بيمارستان...
اميرعلي جست زد طرف بهرام و هممون جلوشو گرفتيم،اميرعلي عصبي داد زد:
اميرعلي-بهرام زبونتو ميکشم بيرون...درمورد ناموس من کسي حرف بزنه
...
-اميرعلي،تو رو خدا بس کن مگه بچه ايد کُري ميخونيد چتونه شما دوتا؟بيبينيد چه بر سر هم آورديد؟!
اميرعلي آرنج منو گرفت از جمعيت دور کرد که نينا گفت:
نينا-بابا شماها فاميليد از يه خون و گوشت هستيد،قباهت داره،دکتر اين مملکتيد،الأن فرقي با دوتا پسربچه ي 17 18 ساله نداريد..!
romangram.com | @romangram_com