#دالیت_پارت_164

-محمدسام نگفتم دست به کراوات بابا نزن؟!از دست تو از صبح تو بار شستم و اتوش زدم
صدای تلفن اومد،محمدسام رو بغل کردم و تلفن رو برداشتم و فرح خانوم گفت:
فرح خانوم-نگـار!شما که هنوز خونه اید،مهمونا اومدن..
-مامان به خدا امیرعلی الأن اومد
فرح خانوم-شماها حاضرید؟لباساتونو پوشیدید؟!
-ما بله،امیرعلی تازه رفته حموم
فرح خانوم-الأن عاقد میاد مامان جان
-نگران نباشید تا سه می رسیم
تلفن رو گذاشتم و حوله ی امیرعلی رو براش بردم و گفتم:
-امیرعلی بدو،مامانت میگه همه ی مهمونا اومدن مثلا ما باید اول از همه اونجا باشیم ها!
امیرعلی حوله رو روی سرش کشید و گفت:
امیرعلی-من که دو ساعت نباید مثل شما برم آرایشگاه موهامو درست کنند بیا آ..آ یه برس کشیدم تموم شد رفت الأن کت و شلوار می پوشم میریم دیگه مگه نه پسرم؟تو چقد خوشتیپ شدی کی برات کت شلوار خریده؟برای من داماد شدی؟!
محمدسام-بابا
-بابا؟!کت و شلوار باباتم من خریدم کجا بابا برات خریده آدم فروش؟!پسرِ نمک نشناسِ... «امیرعلی محمدسام رو بوسید و گفت» سرباز باباشِ،می تونی یه دختر بیاری اونم سرباز توشِ؟!
-مگه میدون جنگه؟!
امیرعلی-اینا گول می خورن،بچه ان «منو بوسید و گفت» ما پشت پرده نشستیم و می خندیم که هنوز نمی دونند مامان و باباشون چقدر عاشق همند
محمدسام رو دادم به امیرعلی و کراوات امیرعلی رو زدم و تا خواست محمدسام رو بذاره زمین گفتم:
-نه نه زمین نذارش که می دوئه یه خراب کاری ای می کنه بدو بریم
امیرعلی-تو از عروس بیشتر استرس داری ها!عزیزم ما دو سال پیش عروسی کردیم تموم شد رفت،دو سال که نه چهارسال..عروس یکی دیگه است..البته اگر بخوای باز میتونیم عروسی کنیم من...
-امیرعلـــی!!وای از دست تو زود باش..
راهی خونه ی فرح خانوم شدیم جلوی در تا هرمان ما رو دید گفت:
هرمان-نچ نچ دکترا نه تنها خطشون بده آن تایم بودنشونم بده!..ببخشید شما؟!بده من این شاه دوماد کوچولو رو ببینم..
-هرمان ولش کن بریم سر سفره ی عقد

romangram.com | @romangram_com