#دالیت_پارت_154
مامان-کجا برم علیرضاجان بچه ام رو تخت بیمارستان افتاده
علیرضا-نگار باید استراحت کنه شما کاری از پَسِتون برنمیاد بهتره شما هم برید خونه استراحت کنید اینطوری خیال نگار هم بابت شما راحتِ
نینا-راست میگه مامان
علیرضا-تو هم برو نینا بچه ات از دیشب ندیدتت،الأن حتما بی تابی می کنه
نینا نگران و دلواپس نگاهم کرد،دلم براش سوخت و گفتم:
-برو آبجی بین منو بچه ات،بچه اتو انتخاب کن امیرعلی اینجاست منم که تو بیمارستانم حالم بهتر میشه
علیرضا-من مراقبشم
تأکیدی گفت،اونقدر تأکیدی گفت که من و نینا یکه خورده نگاهش کردیم و مامان نفسی آسوده کشید و گفت:
مامان-علیرضا،مامان جان هرطوری خدای نکرده شد به من خبر میدی؟
علیرضا-بله لیلاخانم ولی چه اتفاقی اینجا بیمارستانه هیچ اتفاقی نمی افته
مامان منو بوسید و گفت:
مامان-مراقب خودت باش خداحافظ
نینا هم نو بوسید و گفت:
نینا-غروب میام آبجی
-نه نمیخواد بچه اتو تنها نذار سیروس هم گناه داره همش گرفتار منی
نینا به علیرضا نگاه کرد و گفت:
نینا-تو میری؟
علیرضا-کجا؟! «نفسی با رنج کشید و گفت» می مونم
نینا-اینجا بخش زنان هست میان بیرونت می کنند
علیرضا-همه اینجا می شناسنم،پزشک همینجا بودم کاری با من ندارند...
نینا سری تکون داد و گفت:
نینا-منتظر تماستم،اگر خواستی بری زنگ بزن بیام
علیرضا-هستم خیالت راحت
romangram.com | @romangram_com