#دالیت_پارت_151

امیرعلی-آره،نینا میری بیاری؟
علیرضا-به احتمال زیاد فشارش رفته بالا
سیروس-ببریمش بیمارستان؟
هرمان-دو تا دکتر بالا سرشن کدوم بیمارستان؟!
بهزاد-بلائی سر بچه نیاد
علیرضا-یه کم دورشو خلوت کنید،اون پنجره رو باز کن
هرمان پنجره رو باز کرد و امیرعلی شاکی و هجی گویانه با حرص گفت:
امیرعلی-حرص نخور،حرص نخور نگار متوجه میشی؟ «با نگرانی به امیرعلی نگاه کردم و با حرص بیشتر گفت» منو می کشی آخر نگار
نینا-بیا علی
علیرضا و امیرعلی با هم خواستن دستگاه رو بگیرند که امیرعلی نگاهی به علیرضا کرد و گفت:
امیرعلی-تو بگیر من هولم تو آروم تری
به علیرضا نگاه نمی کردم،چشم به امیرعلی دوخته بودم دستمو گرفته بود و نگران چشم به دستگاه دوخته بود،چشماما سیاهی می رفت سرم انگار بزرگ شده بود
علیرضا-فشارش بالاست
اسم یه قرصی رو برد و امیرعلی گفت:
امیرعلی-نه نداریم لیلاخانم شما تو داروهاتون دارید؟
بهزاد کیسه ی داروهای مامان رو آورد و علیرضا از بین قرص ها پیدا کرد و داد بهم و گفت:
علیرضا-می تونی بلند بشی؟
بی جون گفتم:
-نه
امیرعلی-خیله خب عزیز همینجا دراز می کشی،نینا یه بالشت بیار
مامان دلواپس و نگران گفت:
مامان-امیرعلی ببریمش بیمارستان حال بچه ام خرابِ
علیرضا-الأن فشارش میاد پائین نگران نباشین

romangram.com | @romangram_com