#دالیت_پارت_149
اکرم-دکتر دکتره دیگه ایرانی یا کانادائی...
نینا شاکی گفت:
نینا-شما اونجا بودید؟!
اکرم حاضرجوابانه گفت:
اکرم-تو اونجا بودی؟!
نینیا-کل خونواده ی سیروس اونجان و هر سال یک ماه میان خونه ی ما مسلما اطلاعات من اونقدر هست که ...
علیرضا-نگــار...«قلبم هری ریخت سر بلند کردم با یه لحن خاصی صدا می کرد مثل همون موقع ها نگاه از چشمام بر نمی داشت حس گناه می کردم وقتی اینطوری نگام می کرد» یه استامینوفن داری بهم بدی سرم درد می کنه...
مامان-مامان جان با شکم خالی نخور شام بخور بعد..
علیرضا-معده ام خالی نیست لیلا خانوم،از وقتی... «اومدم از جا بلند بشم اونقدر سنگین شده بودم که به سختی از جا بلند می شدم،علیرضا میون حرفش هول زده گفت» مراقب باش،کمرتو خم نکن نباید توی نه ماهگی روی زمین بشینی،نینا کمکش کن...
من و نینا بهم نگاه کردیم و نینا اومد کمک کرد و مامان گفت:
مامان-هر چی میخوای بهش بگو،زبون امیرعلی مو درآورد اونقدر درمورد نشستن پاشدن و خوابیدنش تذکر داد اگر این بچه رو حالا سلام به دنیا آوردی
به مامان شاکی نگاه کردم چرا آدمو ضایع می کنه؟!رفتم به آشپزخونه تا خواستم از کمد بالای کابینت قرص بردارم دستمو تا اومدم بلند کنم علیرضا هول زده تر گفت:
علیرضا-نگـــار!دستتو بلند نکن «با ترس بهش نگاه کردم و گفت» روزای آخر بارداریته ممکنه کیسه ی آبت پاره بشه
مریم-آره راست میگن اصلا رعایت نمی کنی نگار!
مریم یه دستمال از کابینت برداشت و از آشپزخونه رفت بیرون،اکرم درحالی که سینی لیوان های خالی شده از چای رو روی سینک می گذاشت گفت:
اکرم-من سر رادین همین طوری شدم دیگه وای اگر...
علیرضا اومد نزدیک و گفت:
علیرضا-این بالاست؟
-بله
اکرم از آشپزخونه رفت بیرون و مامان وارد آشپزخونه شد و سینه ای صاف کرد..علیرضا قرص رو از بالای کابینت برداشت و گفت:
علیرضا-یه لیوان آب بده
مامان-علیرضاجا یه روز بیا خونمون کارت دارم می خوام یه صحبتی باهات بکنم
با حرص و خشم کنترل شده گفتم:
romangram.com | @romangram_com