#دالیت_پارت_138

امیرعلی رهام کرد و در حالی که بلوزشو می پوشید گفت:
امیرعلی-نه،اینطور که بوش میاد یه خبرائیِ!
با تردید گفتم:
-چه خبری؟!!!
امیرعلی-علیرضا از اول هم سمانه رو نمی خواست مادرم وادارش کرد،آخر نخواستن جدائیِ دیگه..
-طلاق گرفتن؟!!!
تپش قلبم بالا رفت..
امیرعلی-بذار بیاد بفهمیم اینطوری که اینقدر مِن مِن می کنه آدم نمی فهمه!
-میاد ایران بمونه؟
امیرعلی-معلومه که می مونه،خدا رو شکر سر عقل اومده...
صدای امیرعلی رو دیگه نمی شنیدم،تنم یخ کرده بود..ایران می مونه!چطوری هر دفعه چشم تو چشم بشیم؟!اون الأن برادر شوهرمه ولی..وای خدایا چیکار کنم؟چیکــار کنم؟!علیرضا اگر ایران بمونه کمِ کم ماهی چند بار هفته ای چند بار با هم روبرو میشیم،اونوقت چی؟!من خطا کردم،چطوری یه عمر با این راز زندگی کنیم که من با علیرضا بودم..امیرعلی تیزِ می فهمه بعد چطوری آرومش کنم؟!بچه توی شکمم بی تابی می کرد و لگد می زد،دستمو به پهلوم گرفتم،من از علیرضا هم حامله بودم و الأن از امیرعلی... داره مجرد میاد ایران،اون هم عاشقم شده بود اگر منو ببینه و لحساسش بهش برگرده چی؟!عاشق نبود..بود که می موند..امیرعلی به خاطرم از همه ی خطاها گذشت،از خونواده اش از رفقاش از آبروش گذشت این عشق کجا اون عشق کجــا...میاد توی این خونه منو با این شکم می بینه و از سرش هر چی که هست می پره...
امیرعلی-نگار من برم فرودگاه شاید ازون ور برم خونه ی مادرم،زنگ بزنم نینا بیاد یا مادرت؟
-امیرعلی؟علیرضا می دونه من و تو با همیم؟!
امیرعلی خندید و گفت:
امیرعلی-نه سورپرایز می خوام ... «پاهام سست شد و سرم گیج رفت امیرعلی هول شده سریع دوید و منو گرفت و گفت» نگار چی شد؟!!! «آرنجشو گرفتم،علیرضا نمی دونه..اگر یهو منو ببینه و از رفتارش امیرعلی بو ببره چی؟!امیرعلی نگران گفت» نگار بیا بشین ببینم فشارت چطوره... «اول نبضمو گرفت بعد دستگاه آورد فشارمو گرفت و گفت» فشارت افت کرده بیا زودتر یه چیزی بخور
تلفن برداشت و گفتم:
-به کی زنگ میزنی؟!
امیرعلی-بگم که من فرودگاه نمیام
-چرا؟!!
امیرعلی-حال تو اینطوریه...
-نه برو برادرتو نزدیک دو ساله ندیدی برو من خوبم زنگ بزن نینا بیاد،خیالت راحت..علیرضا کی میرسه؟
امیرعلی-ساعت دو
-زودباش راه بیفت دیر میرسی ها

romangram.com | @romangram_com