#دالیت_پارت_135

-کو؟ببینم..
امیرعلی همینطور خیره شده بود به مانیتور و دکتر گفت:
خانوم دکتر-ماشاءا... سلام و سر حال...
-یعنی اینقدر بزرگه؟!!چند ماهمه؟؟
خانوم دکتر-شما دارید وارد هفته ی پانزدهم میشید...
-هفته ی پانزدهم؟!
امیرعلی-نزدیک چهار ماهشه؟!!
خانوم دکتر-بـــله..من تا شکمشو دیدم فهمیدم،درسته خیلی کوچیکه و بهش نمیاد که شکم یه زن باردار پانزده هفته ای باشه ولی کاملا مشخصه که آقای دکتر..می دونید شما تسلط روی مغز دارید اندازه ی شکم دستت نیست ولی من دست کم 20 ساله که کارم اینه «دکتر خندید و گفت» خب مشتولوق بده تا جنسیتشم بگم..الـــو؟!مامان بابا؟!..چه دوتائی تو بهر مانیتورند!
با گریه و ذوق گفتم:
-امیرعلی ببینش
امیرعلی با یه لحن مسخ شده گفت:
امیرعلی-بچه ی منه!
خانوم دکتر-دکتر رسالتی میخوای بدونی دختره یا پسر یا نه؟!
امیرعلی-هی چی باشه راضیم به رضای خدا فقط سلام باشه همین کافیه..
-نه ایشلاله که سلامه ولی چیه؟!
خانوم دکتر-آهـان،ما از مریضای دیگه نمی تونیم ولی از شما که می تونیم مشتولوق بگیریم..
امیرعلی-شیرینیش رو میارم
خانوم دکتر-وعده های سر خرمنی دیگه!؟
امیرعلی خندید و گفت:
امیرعلی-اصلا بذار خودم تشخیص بدم..
خانوم دکتر-تو برو کار خودتو انجام بده این حرفه ی منه..عزیزم به احتمال زیاد یه پسر کاکول زری میخوای برای این دکتر خسیس بیاری!
منم لبمو با خنده و ذوق گزیدم و امیرعلی بهم لبخندی پررنگ زد و دستمو گرفت...
خانوم دکتر-اونجا دستمال کاغذی هست فقط یه وقت دیگه سونوگرافی می نویسم حتما بیارش...

romangram.com | @romangram_com