#دالیت_پارت_134

به شکمم اشاره کردم و گفتم:
-یه چیزی اینجا تکون خورد
امیرعلی خندید و گفت:
امیرعلی-الأن که تکونشو احساس نمی کنی حتما...
-نه نه این بخاطر نفخ و اینجور چیزا نبود!
امیرعلی با خنده گفت:
امیرعلی-نگــار!
-احساسش کردم امیرعلی،نگاه مورمورم شد!
امیرعلی دست انداخت دور کمرم و گفت:
امیرعلی-تا همین چند ساعت پیش نمی دونستی حامله ای حالا تکون می خوره؟!تو دیگه چطور زنی هستی که نمی فهمی حامله میشی؟!
سرمو بلند کردم و گفتم:
-خب نه ویار دارم نه علائمشو،همه ی سیستم بدنم طبیعیه
امیرعلی لبخندی پررنگ زد و گفت:
امیرعلی-می خواست سورپرایز بشیم
صبح زود با امیرعلی به بیمارستانش رفتیم و یکی از دوستای امیرعلی برام سونوگرافی نوشت و بعد به بخش سونوگرافی رفتیم و امیرعلی همینطور بالا سرم بود و یه سره با دکتره حرف می زد و منم سرمو بلند کرده بودم و زل زده بودم به مانیتور که خانوم دکتر به من نگاه کرد و گفت:
خانوم دکتر-یه لحظه راحت بخواب
-آخه چرا نمی بینمش؟!
امیرعلی-نگار هنوز دستگاهو رو شکمت نذاشته که!
خانوم دکتر و امیرعلی خندیدند و خانوم دکتر گفت:
خانوم دکتر-چند ماهته؟
-نمی دونم..شاید یکی دو هفته..
خانوم دکتر با تعجب گفت:
خانوم دکتر-تو کمِ کم سه ماهو داری دختر!الأن بهت میگم چند ماهته،یکی دو هفته؟!دکتر رسالتی اینجت رو نگاه کن بچه ات به این بزرگیه..!

romangram.com | @romangram_com