#دالیت_پارت_121

امیرعلی-کسی اینجا بوده؟!!
با تعجب گفتم:
-چی؟!!
امیرعلی بو کشید و متعجب گفت:
امیرعلی-این بوی عطر کیه؟!
-یه لحظه..یه لحظه همسایه بالائی اومد داخل
امرعلی-زنش دیگه؟
-آره دیگه پس شوهره؟!
امیرعلی اخم کرد و بعد گفت:
امیرعلی-گفتی شبشوهرم میاد حساب می کنه؟
-گفتم شب "آقای دکتر" میان حساب می کنن!!
امیرعلی شاکی گفت:
امیرعلی-یعنی چی؟!این چه طرز حرف زدنه؟!
به طرف آشپزخونه رفتم و استکان ها رو توی سینک ظرفشوئی گذاشتم،وای بشقاب ها رو نشُستم!الأن می بینه که دو تا بشقابه..سریع شروع کردم به شستن و امیرعلی گفت:
امیرعلی-یرم بالا پولا رو بدم بیام
تا از خونه رفت بیرون سریع پریدم پشت در که یه وقت به زنه نگه اومده بودی پائین...زنه هم بگه من پائین نیومدم اصلا...صدای مرد همسایه اومد و امیرعلی گفت:
امیرعلی-سلام ببخشید دیر شد یادم رفته بود این سهم ما..درسته؟!
خدا رو شکر حرفی از زن همسایه نزد سریع برگشتم بشقاب ها رو آب کشیدم تا نیومده پائین اونقدر هول بودم که بشورم که یکی از استکان ها رو شکوندم امیرعلی همون لحظه داشت از در می اومد داخل که با شنیدن صدا سریع و هول زده با صدای بلند گفت:
امیرعلی-چی شد؟!..شکست..مراقب دستت باش..دستتو نبریدی؟!..نمی خواد که ریزاشو جمع کنی..شیر آب رو ببند خودم جمع می کنم..اومد کنارم،دستش رو پس زدم و گفتم:
-نمی خواد خودم جمع می کنم
دست منو کشید و گفت:
امیرعلی-دستتو می بری..بیا برو کنار..
با حرص گفتم:

romangram.com | @romangram_com