#دالیت_پارت_115

يه زن چقدر مي تونه پست باشه يعني اين امکان داره؟!چطو اين حرفا رو به من ميگي اکرم؟؟!!!تنم از حرفاش لرزيد،چشمام غرق در اشک هاي لسوخته ام شدن نينا با حرص گفت:
نينا-تو چي نصيبت ميشه اکرم؟با اين حرفا به کجا ميخوي برسي؟داري مي سوزي نه؟حسادت داره از تنت شعله ميکشه،داري مي ترکي که اميرعلي اومد سراغ نگار،نه؟داري دق مي کني که مي بيني با چشماش نگار رو مي پرسته از حسادتتِ که...
اکرم با حرص و برافروخته گفت:
اکرم-حسادت به چي؟به زن صيغه اي بودن؟اميرعلي هر کي باشه نگار موقته براش موقــت
مامان با حرص و عصبانيت گفت:
مامان-بس کن زن حسابي
اميرعلي رو تو چهارچوب در آشپزخونه ديدم،چشم دوخته بود به من تمام گردنش از حرص قرمز بود و رگاي متورمشو به وضوح ميشد ديد،مشتشو کنار پاش نگه داشته بد سعي مي کرد آروم باشه ولي نمي شد انگار..با صداي گرفته گفت:
اميرعلي-بپوش بريم
مامان-اميرعلـــي!؟بعد دو هفته آورديش حالا نيومده بريم؟!
اميرعلي-بمونه که تنشو بلرزونند؟!
اکرم سريع حق بجانب جواب داد:
اکرم-من حرفي نزدم
نينا-تو که اصلا حرف نمي زني،نيش مي زني«نينا رو به من گفت»بيا برو کنار شوهرت بشين نمي خواد کمک کني،اميرعلي ببرش بيرون
نينا آرنجمو گرفت و به طرف تميرعلي کشوندم و اميرعلي هم به بيرون هدايتم کرد و آروم با حرص گفت:
اميرعلي-ضعيف نباش،وقتي ضعيف باشي اذيتت مي کنند
تو چشماي اميرعلي نگاه کردم و گفتم:
-وقتي دارن حقيقتو ميگن چه ضعيف چه قوي جوابي ندارم بدم
اميرعلي سکوت کرد و سکوتش برام حکم تأييد حرفاي اکرمو داشت
اميرعلي-اين چيه تو دستت؟!
حواسم نبود بي بي چک هنوز تو دستمه به طرف اتاق رفتم که بذارم تو کيفم،اميرعلي دنبالم اومد و گفت:
اميرعلي-با توأم..اون چيه؟
-بي بي چک
اميرعلي-بي بي چک براي چي دنبال خودت راه انداختي؟

romangram.com | @romangram_com